وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

شب شعر عاشورایی با عنوان "غزل حماسه"

شب شعر عاشورایی با عنوان "غزل حماسه"

روز ٥ شنبه ٩ آذر ماه شب شعر عاشورایی در سالن سرای محله ایوانک برگزار میشه
شرکت کنندگان باید اثر خودشون که ترجیحا در مورد عاشورا و هویت انسانی هست رو
به صورت تایپ شده برای داوری و شعر خوانی تحویل بدن.
اساتید و مهمانان ویژه:
استاد پرویز بیگی حبیب آبادی
استاد عبدالجبار کاکایی
دکتر نادر بختیاری
با شعر خوانی دوستان خوبم
حامد عسگری
سامی تحصیلداری

جواد نعمتی

و سایر دوستانی که به بنده لطف دارند و به این جمع دارن اضافه میشن

با حضورتون سرافرازم کنید و منتظر آثار خوبتون هستم
در ضمن سه جایزه ناقابل ٥٠ هزار تومانی به رسم یادبود در نظر گرفته شده که با نظر اساتید به سه اثر برگزیده اهدا خواهد شد.
محل برگزاری :
یادگار امام (شمال به جنوب) - ایوانک غرب- نبش ٤ راه گل افشان-سرای محله ایوانک
زمان : ٥ شنبه ٩ آذر ٩١ (١٤ محرم ) ساعت ٢:٣٠ الی ٥ بعد از ظهر
لطفا تا جایی که میتونید اطلاع رسانی کنید.
شمسه شعر و ادب منطقه ٢ (معاونت اجتماعی)

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1391ساعت 15:41 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

,وبلاگ شخصي تر

سلام . بعد از مدتها اومدم خبراي جديد بدم .

تصميم گرفتم يه وبلاگ جديد با آدرس جديد ايجاد كنم .

به اين دليل كه ميخوام بيشتر در دسترس باشم و اخبار فعاليتهاي حرفه ايمو در اون وبلاگ منتشر كنم .

واضحه كه به اون بايد بيشتر سر بزنم و آپديت تر از اينجاست و البته اينجا رو دوست دارم و همچنان اينجا هم ميشه پيدام كرد.

وقتي با اون وبلاگ بيشتر آشنا بشيد تفاوت اين دو تا رو بهتر متوجه ميشيد.اميدوارم مثل هميشه اونجا هم همراهم باشيد .

پس از اين به بعد اينجا ميبينمتون.

http://amirpirnahan.persianblog.ir

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 11:57 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

جنگ جديتر از يه تركش بود ...

بعد از مدتها بايد آپديت ميكردم - چه كاري بهتر از اين ؟

جنگ جدي تر از يه تركش بود

كه به يه كيسه ي شني ميخورد

تا بياي باورت بشه چي شده

يه گروهان جلو چات ميمرد

بايد اين خاطراتو لمس كني

تا بفهمي چه جوري پير شدم

هشت سال از خودت بپرسي كه

من كجاي بهشت اسير شدم ؟!!

تو اسارت كه باشي ميفهمي

جنگ ما جنگ بمب و تركش نيست

دهنت صاف شه بياي بيرون

ببيني هيشكي جنگو يادش نيست !!!

به خدا ما واسه همين مردم

تا به هر ارتفاع ميرفتيم

رسم جنگيدنو بلد نيستيم

چون براي دفاع ميرفتيم

حالا بعد از اسارت و سختي

از توي ذهنا ديگه پاك شديم

جنگ جدي تر از يه تركش بود

ما مبدل به يك پلاك شديم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1391ساعت 12:20 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

سال جدید با پست جدید

سلام.سال جدید پست جدیدم میخواد.اول اینکه سال نوی همتون مبارک

دوم اینکه ترانه ای که میذارم ربطی به سال نو نداره.

سوم با گوشیم دارم آپ میکنم.

چهارم ترانه:

 تو هنوزم میتونی برگردی

 من هنوزم پای عشقت موندم

 صد دفه تا دم آتیش رفتم

 جای عکسات دلمو سوزوندم

تو هنوزم میتونی برگردی

 کسی با من دم این پنجره نیست.

 بی تو از قدم زدن بیزارم

 تو خیابون چیزی جز خاطره نیست

همه ی خاطره های بدتو

همه رو بدست باد دادم رفت

 چه جوریشو نمیدونم اما

سعی کردم،همه چی یادم رفت

تو هنوزم میتونی برگردی

 گرچه اینو نمیشه درکش کرد

 تو هنوز یه عادت خوبی برام

 نمیشه این عادتو ترکش کرد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 16:27 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

چرا انقدر دیر ؟

چرا انقدر دیر از راه رسیدی ؟

حالا که راه برگشتی نمونده

کجا رو اشتباه رفتم که تقدیر

تو رو انقدر دیر اینجا کشونده

چرا انقدر دیر از راه رسیدی

چرا من منتظر بودم همیشه

چرا وقتی همه چی رو به راهه

یه وقتا زندگی بیرحم میشه

تو رو انقدر میخوامت که انگار

یه نیمه از دلم برگشته باشه

ولی انقدر دیر از راه رسیدی

که باید نیمی از قلبم جدا شه

شب و روز منو فکرت گرفته

ولی دیره برای فکر کردن

یه وقتا آدما مجبور میشن

که راهایی که رفتن بر نگردن

چرا انقدر دیر از راه رسیدی

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 14:45 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

تقدیم به صاحب اسمم

وقتی بال و پرتو میسوزونن              پشت در،همسرتو میسوزونن

پسرت رو لب تشنه میکشن            یا دل دخترتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم برای چاه گریه کنی/

وقتی با سم کشنده جگر               مالک اشترتو میسوزنن

وقتی با شمشیر آغشته به زهر       حتی فرق سرتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم سر توی چاه گریه کنی/

وقتی باور میکنی بیعت رو                همه ی باورتو میسوزونن

وقتی با قرآن روی نیزه ها                باور لشگرتو میسوزونن 

به کی میتونی دیگه تکیه کنی؟/بایدم بری تو چاه گریه کنی/

دست و بالتو میبندن و میرن               صاحب کوثرتو میسوزونن

مخفیانه میبریش چون میدونی            اشک چشم ترتو میسوزونن

به کی میتونی دیگه...

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 14:40 توسط مرحوم امیر پیرنهان |

خواستم باشم

زندگی منحنیست اما من

خواستم تا موازیت باشم

خاله بازی نبود اما من

خواستم مرد بازیت باشم

تو همیشه خیال میکردی

چیزی از ماجرا نمیفهمم

تو که باعث شدی فقط یک عمر

عاشق صحنه سازیت باشم

فیس بوک است و عشق لعنتیت

لایکهایی که توی پیجت هست

کاش میشد که من یکی از این

دوستهای مجازیت باشم

آه یک روز اگر که وجدانت

توی ذهنت تو را محاکمه کرد

کاملا بیگناه خواهی بود

من اگر جای قاضیت باشم

هر کسی در گذشته ات بوده

تو فراموش کرده ای اما

خواستم در کنار تو یک عمر

آخرین فعل ماضیت باشم

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 17:51 توسط مرحوم امیر پیرنهان |