برف آمد و پاییز فراموشت شد
آن گریه ی یکریز فراموشت شد
انگار نه انگار که با هم بودیم
چه زود همه چیز فراموشت شد
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یک بار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
آن آبی که پشت سر ما می ریخت
ای کاش کمی برای گلها می ریخت
صحرا دارد ز تشنگی می میرد
باران آنجا به روی دریا می ریخت
قطره قطره کلام دریا به من است
خاکم خاکی که نام صحرا به من است
مثل امضای کوچکی می مانم
پایینم و اعتبار بالا به من است
اینا یه کم از کتاب بی هم شدگان بود اگر خوب بود بگید تا بازم براتون بنویسم
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 22:22  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
پرنده های درونم چقدر غمگینند
پرنده ها که از این پس تو را نمیبینند
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 22:4  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
سلام به همه
آقا کی گفته یه جوون کم سن و سال هستم ؟
آقا من کلی سنمه دا رم از زندگی باز نشسته میشم
چند وقت دیگه ایشالا مراسم تودیع منه
شما ها هم دعوتین از الان اما موقع دقیقش معلوم نیست به هر حال این شتریه که
در خونه همه میخوابه فقط مواظب باشین تو خونتون نیاد چون خرابکاری
و کثیف کاری میکنه
آقا من ۲۱ سالمه متمایل به ۲۲ هستم کمی تا قسمتس البته
اصلا بذار بگم دیگه من همین ۱۷ مهر میرم تو ۲۲
حالا هی بیاین بگین جوون کم سن و سال
اینا رو گفتم که آخرش بگم اگه خواستین کادوی تولدمو بدین بدونین کی هست اگرم نه که تا اون موقع یه
وقت دیدی گل اوردین سر گورم یه فاتحه ای هم اگه خواستین خوندین
( مرسی ممنون خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه منم با اونا ) به هر حال اون شتره که گفتمه دیگه یه
وقت دیدی دم خونه منم خوابید
فعلا خدا نگهدارتون اگه عمری باقی بود بازم آپ میکنم و در آخر
تا سحر راهی نیست
عمر اگر یاری کرد صبح را خواهم دید
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 13:31  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
حال خوش مداوم این شرح حال من نیست
خنده حرامتان باد وقتی حلال من نیست
با طعم تلخ قهوه با انتهای مرموز
با یک نگاه خیره چشمی که مال من نیست
حتی بهشت حتی انبوهی از فرشته
لطفی ندارد آخر این بال بال من نیست
من را گرفته این بغض بازیچه اش شدم من
گاهی وبال من هست گاهی وبال من نیست
خود را شکنجه کردم خود را فریب دادم
او در خیال من نیست او در خیال من نیست
آخر چرا ؟ چگونه؟ ... نه اشتباه کردم
یا پرسشی ندارم یا این سوال من نیست
با سرنوشت درگیر تقدیر نا نوشته
افسوس جا برای عشق محال من نیست
(امسال سال خوبیست ) باور ندارم این را
از این بهار پیداست امسال سال من نیست
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 11:31  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
معذرت میخوام که دیر به دیر آپ میکنم
اما سعی میکنم از چند وقت دیگه با دست پر بیام
فقط شما ها هم کم لطفی نکنین نظر بدین
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 15:17  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
منت به خاک دارد حتی طلا که پاک است
از گور مینویسم اینجا هراسناک است
مرده شبیه مرده در یک فضای محدود
مردن برای اینها یک وجه اشتراک است
یک گور دسته جمعی یک گور انفرادی
آن گور هیتلر بود این گور هیچکاک است
با بوی تند کافور از گور مینویسم
اینجا برای مردن چشمان یخ ملاک است
من آمدم به دنیا نام مرا بدانید
مردی برای مردن مردی که روی خاک است
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 13:0  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|