تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

جوابیه مهدی موسوی

مهدی موسوی عزیز برای اینکه از خجالت غزلی که براش گفتم در بیاد

این دو بیتی رو گفته :

خدای شاعران باشی به من چه؟

مفاتیح الجنان باشی به من چه ؟

دو تا چشم و یه ریش پرفسوری

امیر پیرنهان باشی به من چه ؟

 

دمش گرم من که حال کردم  به خودشم گفتم یه آدم حتما مهمه که براش شعر میگن

چه مهدی موسوی باشه چه امیر پیر نهان

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 21:46  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

توضیحات و توجیهات

سلام به همه

به نظرم اومد باید درباره ترانه پست آخر یه توضیحاتی بدم

چون عکس العملا به نظرم جالب بود و حتی در مواردی ناراحتم کرد

خب اولا که این یکی از ترانه های قدیمیمه 

دوما آدم هر چیزی رو که مینویسه نباید بهش اعتقاد داشته باشه مگر اینکه

پای مسئله اعتقادی وسط باشه

من این ترانه رو تو جلسه خوندم و یکی از بچه ها که اتفاقا روانشناس بود

گفت دقیقا قضیه بر عکس اینه

یعنی تو تو دنیای واقعیت حتما این کارا رو انجام میدی اما تو شعرت برعکس

میگی که گریه نمیکنی و برای چی و ...

خب قطعا درست میگفت

به قول برره ای ها اینا افعال معکوس بیده

و به قول مهدی استخر :

نخود هر جا بیده پوس داشته بیده

زنم گفته منو دوس داشته بیده

عجب گسترده بیده این برری

چقد افعال معکوس داشته بیده

 

خلاصه از کسایی که منو میشناسن انتظار نداشتم که این ترانه رو جدی

بگیرن در ضمن من از لحاظ ادبی زیاد این ترانه رو قبول ندارم  اما از خیلی از

ترانه های امروز بازار بهتره به نظرم

اگر تا حالا نزدمش تو وبلاگ به همین دلیل بود اما از اونجایی که چند وقتیه

عزممو جزم کردم که وبلاگ به روز باشه اینو نوشتم

مخلص همه تون هستم                                    

                                                                   

                                                        

                                                                        یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 13:8  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

نهایتا دو هفته

برای چی گریه کنم برای اونکه رفته ؟

یه خورده ناراحت میشم اونم فقط یه هفته

 

خیال میکرد اگه بره من خودمو میبازم

بعد دو روز با گل میاد بالا سر جنازه ام

خیال میکرد اگه بره من یه شبه پیر میشم

یا اینکه از زندگی بدون اون سیر میشم

 

برای چی گریه کنم ؟ دنیا مگه چی داره؟

خیال بکن خدا داره سر به سرت میذاره

 

دنیا همش سه چار روزه تازه اونم میگذره

یه روز اگه شادی باشه یه روز با غم میگذره

رفته ولی شکر خدا زندگیمون میگذره

با اون گذشته بود حالا بدون اون میگذره

نمیدونست اگه بره هیچی عوض نمیشه

تو این زمونه هر کسی دنبال زندگیشه

 

 

برای چی گریه کنم ؟ برای اونکه رفته؟

یه خورده ناراحت میشم نهایتا  دو هفته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:35  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

اینجا صفحه مدیریت کاربر است

خدا رحمت کنه نجمه زارع رو  ... امشب دارم زمزمه میکنم خبر به دورترین نقطه جهان

برسد ...اما کدوم خبر  ؟ ای کاش خبری نباشه  بعد میگم شکنجه بیشتر از این که پیش چشم

خودت ...دلم هری میریزه پایین مگه میشه؟ درسته کلی نمازامو آخر وقت میخونم کلی هم نماز

قضا دارم که ادا نکردم اما من که با خدا این حرفا رو ندارم  پس تکلیف این نمازای شکری که

خوندم چی میشه ؟ یعنی قراره شکنجه بشم؟ خواستم امشب خیابون گردی نکنم

گفتم بگیرم بخوابم فکر و خیال نکنم دیدیم یک بارون مشتی گرفته که حیفه حیفه آدم تا صبح هم

وایسته  می ارزه زیر این بارون یاد دو سه تا کوچه باریک بیفته که تازه بارون زده

شده بود اما کوچه با اون چند تا عابر خیلی راحت و بدون چتر با بارون کنار اومده بودن

شادم تصور میکنی وقتی ندانی                              لبخند های شادی و غم فرق دارند

اینو بعد از شعر نجمه زارع مزمه میکنم  مخصوصا که دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

اما تازه فهمیدم که لبخندهای شادی و غم رو میشناسه 

اما نمیدونم چه جوری بهش بگم  همش دل نگرانم  میدونم که میدونه چی میخوام بگم

اما باز میترسم یه وقت ندونه بالاخره چی ؟ باید بگم یا نه ؟

اما این اتفاق چی؟ با این چیکار کنم ؟ خدا امشبو به حق خودش و به زلالی این بارنش به خیر

بگذرونه اینو که بنویسم یه کم راحت میشم بعد میرم زیر بارون

ببار ای بارون ببار                     بر کو و دشت و هامون ببار

 ...                     به یاد عاشقای این دیار           ای بارون

اونم چی؟ با یه پای لنگ پیچ خورده 

ببینم یعنی بارون اینهمه ترس و دلهره رو از تن آدم میشوره؟

من چی میخوام از بارون ؟ چرا دست از سر بارون بر نمیدارم؟

چرا این عابرا همه چتر دارن؟ چرا نمیخوان خیس بشن ؟ کیف میده

اما یه چیز کم دارم واسه این قدم زدن تو بارون

یه شال که ببندم دور گردنم بگیرم جلوی صورتم  نه برای اینکه صورتم گرم بشه

واسه اینکه بتونم بو بکشم 

آخ که اگه امشب تموم بشه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 20:40  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

برای مهدی موسوی عزیز

پسری از قطار جا مانده

پسری با دهان وا مانده

جلوی درب واگن مترو

از برو بچه ها جدا مانده

مهدی موسوی کجا رفتی؟

از تو یک نام آشنا ماده

باید اینجا فلاش بکی بزنیم

مهدی موسوی کجا مانه؟

ها... دم گیت ها ٬ خدا حافظ

وَ فقط گرد بچه ها مانده

باعثش کیست؟ مهدی استخر

آه این درد بی دوا مانده

گیر داده خدا فظی بکند

مهدی موسوی چرا مانده!؟

پله ها را دو تا یکی کردم

هر چه گفتم بیا ٬بیا ٬ مانده !

به درک او نمیرسد به قطار

به درک جا نمانده یا مانده

ما به خانه رسیده ایم اما

پسری از قطار جا مانده

  

مهدی موسویه دیگه چیکارش کنم

در ضمن این شعر رو میخواستم خیلی بیشتر از این ادامه بدو اما دیدم گناه داره

منم حساس ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:22  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

دوبیتی های برری شیر کیانوش

ببین اینجا وماندم من چه جوری

منو دوماد وکردن زوری زوری

وخام شعری وگم در وصف حالم

وگو خشکه چقد میشه بگوری؟

از نخود تعریفها خود وویگولندزج

شهریان را حرف بیخود وویگولندزج

شیر کیانوش شعر نابی در وکرد

شاعری هشتپلکو شد وویگولندزج

 

به جا گندم نخود بر خوشه بیده

همه پرونده ها تو پوشه بیده

به طغرل پول رشوه دادی اما

جیگر این پولتون بی گوشه بیده

نظام دو برره خاک وچوکت

برو گرد ُ وریز تو مغز پوکت

ببین مادر زنم چه خوب مانده

خجالت وکش از پوست چروکت

هی بشینید و وپاشید یعنی چه؟

دشمن فرضی کجا بید ؟ یعنی چه؟

ای که گفتم رو نمیدونم ولی

شاعران اینها که گفتید یعنی چه؟

 

تو ضیح اینکه با زبان برری بخونید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:1  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

عشقولانه در وکردم

بعد از (( صد سال تنهایی))

سخت است عاشقانه بنویسم

حتی اگر تو باشی

باشی که غم این صد سال را بخورم بی تو

اگر چه انگار آشنای صد ساله ای

پای رفتن نیست که نیست

پای نگاهم که هست برای این پیاده روی های صد ساله

پیاده٬ پیاده٬ پیاده

که با یک رخ همه را قلع و قمع میکنی

بنا باشد با تو باشم به عمر نوح هم رضایت نمیدهم

اصلا عمر نوح کفافمان را نمیدهد

 تازه پایم به این کوچه های باران زده باز شده

دعانمیکنم کسی غرق شود

 من خودم غرق شدم

اطلس و آرم و سواحل خزر و مدیترانه و سبز و آبی به دردم نمیخورند

رسیده ام به دریای سیاه که مشوش و نا آرام است

 چشمهات ...

و کشتی من که ضمیمه میشود به این نفتکشها

شاید دلیل خنده های همیشگیم

 این پیغمبر بی معجزه ست

 شاید معجزه خنده چشمها

انگار چندان هم سخت نیست

دارم عادت میکنم به عاشقانه نوشتن

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 11:43  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

غزل ترانه

تو چشمات مال من نیست و ...

نگات دنبال من نیست و ...

چشاتو دزدکی دیدم

تو قهوت فال من نیست و ...

نمیدونی دیگه حالی

توی  احوال من نیست و ...

نمیدونی نمیدونی نمیدونی

تو از من خسته ای اما

اینا اشکال من نیست و ...

از اون وقتی که هیچ گ.شی

دیگه اشغال من نیست و ...

نه تو نه هیچ کس دیگه

تو استقبال من نیست و ...

تو قلب تو دیگه جایی

واسه امثال من نیست و ...

یه ذره دلخوشی حتی

توی اقبال من نیست و ...

بهارش اینجوری باشه

نه امسال سال من نیست و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 17:8  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

غزل جدید هنوز کامل نشده ها

سوژه پرداز مبتلا به غزل

از دو بیتی رسیده تا به غزل

گفتگوی صمیمی شعرا

از غزل تا خدا خدا به غزل

پیش از این هر چه امر قافیه بود

بعد از این هر چه اقتدا به غزل

ادعا کرده او پیمبر ماست

مرتد صاحب کتاب غزل

وعده داده که معجزی بکند

معجزاتی به انتخاب غزل

شاعرانه جهان شریک له

حضرت واژگان جناب غزل

دین او پیروی ندارد و باز

بارش سنگ و ناسزا به غزل

پا ی این بیت ها کشیده شده

از کجا تا به نا کجا به غزل

ارث من در حضور نسل جدید

یا به من میرسد و یا به غزل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 16:52  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

غزل ترانه جدید

سلام

یه غزل ترانه جدید نوشتم که هنوز ادیت و ویرایشش نکردم اینجا مینویسم که هم وبلاگ آپ بشه هم نظر

بدین تا شعر رو درستش کنم

یا از بخت سیاه ماست یا تکلیف شب داریم

کسی درسی نداد اما چرا تکلیف شب داریم

سیاهه مثل شب اما تو برق روز گم میشه

همینه ما دو تا چشم بلا تکلیف شب داریم

اجازه خواب چشمامونو برده خوابمون برده

بپرسین کی نمیدونه که ما تکلیف شب داریم

یکی سر مشق یلدا رو به ما بیچاره ها داده

سه چار تا دفتر از چشم شما تکلیف شب داریم

سیا مشقه سیا بخته سیاهه دفتر مشقم

عروسیت که بشه وقت عزا تکلیف شب داریم

دیگه این آخرین مشقه توی این آخرین دفتر

یه سنگ قبر سنگینه بیا تکلیف شب داریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 16:44  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |