یک مثنوی نیمه کاره
به تاریخ همین امروز ویرایش شد
هنوز نیکه کاره است اما با چند بیت اضافه تر
ترانه دارم و به زودی به روز
ممنونم از تمامتون که تنهام نمیذارید و سر میزنید هر چند که دیر به دیر آپ کنم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من در بيت الحزنم يا خدا
چيست ميان بدنم يا خدا ؟
ميخ به تن بوس تنم آمده
خون به طواف بدنم آمده
ياس لگد شد جگر آتش گرفت
شور بر آمد كه در آتش گرفت
سينه سپر شد تبرم كوفتند
فاطمه را بر جگرم كوفتند
آه علي پس تو كجايي علي؟
آه علي كاش بيايي علي
حافظ اين خانه منم ؟ اف به من
اين چه حفاظيست علي تف به من
آه علي كوفه عدالت نخواست
برگه ي قرآن به سر نيزه هاست
جنگ که شد جهل دو لشگر یکیست
مرد چنان مالک اشتر یکیست
جنگ كه شد خدعه عمل ميكند
فتنه كه شد جنگ جمل ميكند
ننگ كه شد نام عوض ميشود
قصه ي اسلام عوض ميشود
عده اي از جمع تو خارج شده
شبه مسلمان خوارج شده
عده اي از عدل به تنگ آمده
با شتر سرخ به جنگ آمده
معتمد كوفه اگر اشعريست
واسطه ي عزل تو انگشتريست
مثل دروغی که بزرگ است و بس
بیعتشان توبه ی گرگ است و بس
از دل تو چاه خبر میدهد
نخل دلش را به تبر میدهد
درد فقط مال علی بود و بس
شیعه به دنبال علی بود و بس
كيسه به دوش شب كوفه علي
سوخته اي در تب كوفه علي
اين سحر از در به كجا ميروي
اين سحر مرگ چرا ميروي ؟
فزت و ربت همه جا را گرفت
دست خدا دست خدا را گرفت
