تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

یک مثنوی نیمه کاره

به تاریخ همین امروز ویرایش شد

هنوز نیکه کاره است اما با چند بیت اضافه تر

ترانه دارم و به زودی به روز

ممنونم از تمامتون که تنهام نمیذارید و سر میزنید هر چند که دیر به دیر آپ کنم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من در بيت الحزنم يا خدا

چيست ميان بدنم يا خدا ؟

ميخ به تن بوس تنم آمده

خون به طواف بدنم آمده

ياس لگد شد جگر آتش گرفت

شور بر آمد كه در آتش گرفت

سينه سپر شد تبرم كوفتند

فاطمه را بر جگرم كوفتند

آه علي پس تو كجايي علي؟

آه علي كاش بيايي علي

حافظ اين خانه منم ؟ اف به من

اين چه حفاظيست علي تف به من

آه علي كوفه عدالت نخواست

برگه ي قرآن به سر نيزه هاست

جنگ که شد جهل دو لشگر یکیست

مرد چنان مالک اشتر یکیست 

جنگ كه شد خدعه عمل ميكند

فتنه كه شد جنگ جمل ميكند

ننگ كه شد نام عوض ميشود

قصه ي اسلام عوض ميشود

عده اي از جمع تو خارج شده

شبه مسلمان خوارج شده

عده اي از عدل به تنگ آمده

با شتر سرخ به جنگ آمده

معتمد كوفه اگر اشعريست

واسطه ي عزل تو انگشتريست

مثل دروغی که بزرگ است و بس

بیعتشان توبه ی گرگ است و بس

از دل تو چاه خبر میدهد

نخل دلش را به تبر میدهد

درد فقط مال علی بود و بس

شیعه به دنبال علی بود و بس

كيسه به دوش شب كوفه علي

سوخته اي در تب كوفه علي

اين سحر از در به كجا ميروي

اين سحر مرگ چرا ميروي ؟

 فزت و ربت همه جا را گرفت

دست خدا دست خدا را گرفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:42  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

این پست برای کتی

 

از رستاک حلاج از اعضای انجمن ترانه مهر

( c-130)

  سقوط کردیم احتمالا

  اینجا شبیه آسمون نیست

  یه عده هم پرواز رو خاک

  باطل شدیم حواسمون نیست

  تصویر نا مفهوم پرواز

  تا یه سقوط دسته جمعی

  گم شد صدا و جعبه حتی

  با یه سکوت دسته جمعی

  از خواب رفتن کدوم بال

  هجرت دوباره سرنگون شد

  تو ارتفاع چند پایی

  این ارتقا نصیبمون شد

  برج مراقبت کجای

  این آسمونو دید میزد

  وقتی گلوله های صیاد

  نزدیک میرسید میزد

  با همت کدوم قفس ساز

  پرواز ما پرنده تر شد

  بلیت این بخت آزمایی

  سهم کدوم برنده تر شد

  سقوط کردیم احتمالا

  شاید بلند پرواز کردیم

  لعنت به این دهن که بازم

  وقت نباید باز کردیم

  تبریک میگن مرگمونو

  شاید من و تو هم شهیدیم

  صد بار استخاره کردیم

  صد بار خوب اومد پریدیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 16:6  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

سلام .

قبل از هر چیزی گفتم این پست لازمه

این روزا رو گاهی با برو بچه های کانون ادبی تهرانسر میگذرونم .

راستش یه تار موی گندیده شون می ارزه به خیلی از ظاهرا رفیقایی که ...

کسایی که تا زمانی رفیقن که به دردشون بخوری .

 اما اگه یه وقت اینجوری نبود یه اینکه احتیاج به یه قربونی داشتن

دم دست ترین رفیقشون تویی

نمیخوام بیشتر از این بگم قصدم اینه که بگم با بچه های کانون ادبی رفتیم

ظهیر الدوله آرامگاه فروغ فرخزاد

ملک الشعرای بها ر

رهی معیری 

ایرج میرزا . روز خوبی بود .

شعرهای روغ رو خوندیم و در بارش حرف زدیم .

یه شب شعر دفاع مقدس هم برگزار کردن که اون هم انصافا برنامه ی خوبی بود

همین چند وقت پیش  پنج شنبه گذشته جلسه ی نقد کتاب

" من یک پسر بد بودم " از رسئل یونان بود با حضور شاعرش .

جلسه ی فوق العاده ای بود

هم صمیمیتش 

هم سطحش 

همه چیز عالی بود و از همه مهمتر بچه هایی هستن که

به شعر علاقه دارن و تغییر نمیکنن هر چند این روزگار لعنتی تغییر کنه

امیدوارم که همیشه اینجوری باشن

صاف و ساده

راستش بیشتر امیدوارم گیر میزهای ریاست نیفتن که بد جور آدمو عوض میکنه

میزای بزرگ برای آدمای کوچیک

اونوقت ادم نمیدونه چیکار کنه که اندازه میز بزرگ بشه

مجبود میشه چند نفر رو بذاره زیر پاش یا صندلیش تا قدش به اون بالاها برسه

وقتی رسید میفهمه هیچی نبوده

بگذریم

وبلاگ کانون ادبی تهرانسر رو هم ببینید از جلسه ی اخر گزارش تصویری هم داره

ضمن اینکه من هم از این به بعد دوشنبه ها ساعت دو تا چهار بعد از ظهر

 در خدمت این کانون هستم

در : سه راه ارج -بلوار گلها - خانه فرهنگ تهرانسر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 15:16  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

خبر

 

به اطلاع کلیه علاقه مندان میرساند

 

 این وبلاگ به زودی و در اسرع وقت آپ

 

میگردد

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 14:5  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |