تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

برای خواهرم سمانه و به خواهرم سمانه

به تولدت که نزدیک میشوی کو چکتر میشوی

هر سال یک سال کوچکتر

و با خاطراتت بزرگ میشوی

هر سال یک سال بزرگتر

و به فکر شمعهای فوت نکرده نیستی

که دلت فقط برای پروانه های فوت کرده تنگ میشود

شاید من همان شمعی هستم

که

به پروانه های سنجاق شده بر دفتر خاطرات

حسودی میکنم

و اینکه از من اتاقی گرم نمیشود

 قاعدتا ناراحت کننده است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ -  متن بالا کاملا فی البداهه بود

۲ - دوستانیکه به صورت ناشناس کامنت میگذارند

 لطف نموده و نشانی از خود به جای بگذارند

۳ - به دلیل دزدی های اخیر در زمینه ترانه ها شعرها و غزل های

دوستان ترس از به روز کردن -با شعر- کاملادراین وبلاگ مشهوداست

۴- چند کتاب و شعر ناب به دستم رسیده که به زودی

 با گلچینی از این شعرها به روز خواهم شد

۵ - از دوستانی که شناسایی نشده اند معذرت میخواهم

۶ - کاری نداری؟ ما رفتیم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 18:36  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

ترانه هایی که این روزها گوش میکنم

تو این آشفته بازار این روزهای موسیقی هنوز هستن آهنگهایی که گوش کنم و ...

با دوست  عشق زیباست با یار بیقراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

و تو همچنان گوش میکنی ...

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندی و دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خسته ام باورم کن دنیا زندونه برام

توی کوره راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقانه خوندن تو همون حس غریبی

...

لهراسبی رو عجیب دوست دارم و حس غریبشو

شاید حس غریب منم باشه

و بعد دکمه ریپیت رو میزنی و گوش میکنی ...

بی تو بودن کار من نیست تادلت نرفته برگرد

ما که راهمون یکی بود چرا جاده ما رو گم کرد

بغض تو با گریه ی من باشکستن وا نمیشه

تا تو دستامو نگیری گم شده ام پیدا نمیشه

جاده ها رو با خیالت رج بزن پای پیاده

فکر تنها بودن ما واسه هر دومون زیاده

خودمو پشت سر تو توی این جاده کشیدم

ردتو نمیگرفتم به خودم نمیرسیدم

تو کنار من یه کوهی من کنار تو یه دریام

ما رو با هم آرزو کم با تو من تمام دنیام

و دوباره تکرار میشه

بی تو بودن کار من نیست  ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از دوستا ممنونم که میان و سر میزنن

و همچنین از سه نقطه ها

و ....

نمیدونم چرا اینجوری شده اما

شاید حکایت دوری و دوستیه

وقتی هستی انگار نیستی

و وقتی نیستی انگار هستی

و هذیانهای من همچنان ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:4  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

انا لله و انا الیه راجعون

خسته شدم از خبر های بد

به قول یکی از دوستان

دیگر کلاغ ها هم ...

حالشان از خبرهای بد به هم میخورد

با این حال هنوز هم دوست دارم یه شوخی بی مزه باشه

سمانه نائینی !!! ؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستش واقعا خسته شده بودم از خبر های بد که اوجش جمعه پیش بود که خاله ام

-که نمیخوام از خوبیاش و از رابطه مون بنویسم چون مطمئنا هر چقدر بنویسم کمه -

به رحمت خدا رفت و تشییعش کردم و الان که این پست رو مینویسم تازه اومدم تهران

ممنونم از همه دوستان که ابراز همدردی کردند و ....

اما هدف از ویرایش این پست خبر خوبی بود که رسید و اونهم این بود که

 شکر خدا خانم سمانه نائینی زنده هست و فقط وبلاگش هک شده بوده

امیدوارم که هیچکدوم از عزیزان غم نبینند و همیشه به شادی بگذره

کاری نداری؟ ما رفتیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 9:52  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

بابك بيات

 

مثل آهنگهاش جاودانه شد

كاري رو براش نوشتم كه تا اجرا نشه

متاسفانه نميتونم توي وبلاگ بنويسم

اما ياد بابك بيات براي همه ي ما عزيز و گراميه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يكي از ترانه هاي آخريمو مينويسم كه دارم اديتش ميكنم

پس اگه نقدش كنيد كمك بزرگي بهم كردين

زندگي بسكه ما رو شناخته بود

آدماي گرگي از ما ساخته بود

ما فقط به همديگه نارو زديم

براي چي اينهمه سگدو زديم ؟ !

هردومون قبول دارم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

ما به هر چي پيش اومد راضي بوديم

چون فقط مهره هاي بازي بوديم

اعتمادمون ميگه ساده بوديم

چون براي باختن آماده بوديم

هردومون قبول داريم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

من فقط بغضمو هق هق ميكنم

دارم از نبودنت دق ميكنم

كاش ميشد يه بار ديگه شروع كنيم

برگاي برنده مونو رو كنيم

هر دومون قبول داريم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:23  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

کمی تفریحات سالم

 

در پی کل کلی که با دوست عزیز "مهدی موسوی(نوشهر)" انجام شد

بنا گذاشتیم ظرف یک ساعت هجوی در باب ایشان سروده

 و تقدیمشان داریم که این کار انجام شد .

تو ضیح اینکه با توجه به زمان کم . کاستی ها را به بزرگواری خود ببخشایید .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حرف باید کمی روی بشود

مثل جایی که میروی بشود

گرچه مفهوم کاملا پیداست

مایلم لفظ معنوی بشود

این غزل هم اگر کفاف نداد

سوژه ی هجو مثنوی بشود

هجو تصویر اوست باید هم

هجو او اینقدر قوی بشود

شعر سودی نداشت ساکت شد

بلکه اینگونه منزوی بشود

کم به ریشش بخند شاید هم

بچه ات مهدی موسوی بشود

                                       

                                                         تقدیم با عشق

                                                           امیر پیرنهان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با رجوع به این لینک میتوانید عکسهای زیبایی از خودتان بگیرید

لینک عکاسی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 10:44  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |