توهم
این توهم برام شیرینه
تازه دارم چشامو وا میکنم
تیغو بر میدارم رگو میزنم
توی خون خودم شنا میکنم
موج میکوبه رو تن صخره
خون گرفته غروب دریا رو
صخره میکوبه رو تن موجا
کف گرفته گلوی موجا رو
توی ساحل جماعتی هستن
که با وحشت منو صدا میزنن
تا میان حالشون به هم میخوره
همه از ترس زود جا میزنن
از رگام خون نمیزنه بیرون
یعنی من مردمو نمیفهمم؟
یعنی اینجا شنا تموم میشه ؟
یعنی از خون همینقده سهمم ؟
حس خوبی نمیتونه باشه
من یه مرد روانیو کشتم
انقدر مشتمو گره کردم
که هنوز خون نرفته تو مشتم
مشت من رو به زور وا میکنن
من میفهمم تو مشت من هیچه
من دارم ناله میکنم اما
تو فضا بوی جیغ میپیچه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترانه جدید که دارم روش کار میکنم
بعضی از حرفا رو نمیشه بگی
خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت
گریه رو با چشات میتونی بگی
بارونو میشه رو ی شیشه نوشت

