شعرمو با رنج و عذاب نوشتم
میون بیداری و خواب نوشتم
هیچی نخوردم و فقط نوشتم
رابطه مونو خط به خط نوشتم
تو آسمون یکی دیگه ماهی
تقدیر من اینه تو بی گناهی
من اومدم فقط واسه عکاسی
تو هم به روت نیار منو میشناسی
حتی اگه برات غریبه باشم
میخوام خودم گل رو سرت بپاشم
یه وقت نگین عکاس خوبی نبود
احساس من احساس خوبی نبود
ببخش اگه تو عکسا کم گذاشتم
بیشتر از این طاقتشو نداشتم
منکه دلم تو این عروسی بد سوخت
نمیدونم از عکساتون چقد سوخت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوباره تاکید میکنم که نه کامل شده و نه ادیت شده
پس نقد تمام دوستان و دشمنان به روی چشم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 21:14  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
نه !داری عادت میکنی به گریه های مردونه
اشک یه مرد باید فقط محرم چشماش بمونه
بغض یه مرد میشکنه وقتی که خودش شکسته شد
وقتی دیگه حسابی از دوره زمونه خسته شد
وقتی که مطمئن بشه میری و تنهاش میذاری
یه درد دیگه ای روی تموم درداش میذاری
بد جوری دوست داری بازم اشک یه مردو ببینی
باشه میبینی وقتیکه عروس بشی گل بچینی
روی سرت قند بسابن موهاش یهو سفید بشه
بخت خودش سیاه بشه که رخت تو سفید بشه
به حلقه ها نگاه کنه اشک تو چشاش حلقه بشه
باید تو رو تو نقاشیش عروس مردم بکشه
آینه و شمعدونا براش آینه ی دق بشن دیگه
میبینی حتی آینه هم داره بهش دروغ میگه
میگه عروسش شدی و داره برات کل میکشه
آخه کی فکرشو میکرد تو اینه ها دوماد بشه
نه دیگه عادتت شده واسه یه مرد گریه کنی
باید به اون اندازه ای که گریه کرد گریه کنی
نه داری عادت میکنی بیای سر قبر یه مرد
اما دیگه از روی سنگ اشکاشو پاک نمیشه کرد
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:4  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|

از اینا خوشم اومد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 11:54  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|