تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

چند معرفی

۱ـ و بلاگ دستنوشته های چند نوزادکه به تازگی زدم

ظاهرا با استقبال چندانی مواجه نشده اما اینقدر این

وبلاگ رو دوست دارم که خودم آپش میکنم تا راهشو

باز کنه .

۲ـ نوا در وبلاگش داره فوق العاده مینویسه اما چیزی

که باعث شد حتما ازش بنویسم پست آخرش بود .

قلم زیبایی داره و وبلاگی جالب . پست آخرش هم

 درباره همین طرح امنیت اجتماعی هست .

البته ظاهرا در نشریه ای هم کار میکنه که من

نمیدونستم برای همین از قلمش تعجب کرده بودم !

۳ـ علیرضا آذر عزیز دوباره برگشته با وبلاگ آ تا یا.

و البته همچنان کارهاشو تو وبلاگش نمینویسه

که غزل ها و مثنوی ها و سپیدهاش گاهی آدمو

جادو میکنه ـ کاملا بی تعارف ـ اما در وبلاگش

هنوز هم بحث هایی درباره ادبیات و جو ادبی

امروز داره .

۴ - فکر نمیکنم تا حالا تو زندگیم در مورد هیچ کاری

اینقدر جدی برخورد کرده باشم اما دارم مجموعه

خودم ومهدی استخرروبرای کتاب شدن آماده میکنم و

روی مشترک بودن این مجموعه اصرار فراوان دارم .

به نظر خودم مجموعه بسیار خوبی میشه

ـ تعریف از خود نباشه ـ

۵ - ظرف چندروزآینده باغزل ورباعی به روزمیشم

۶ـ پاکنویس هم افتتاح شد . پاکنویس وبلاگ

کانون شعر و داستان نویسی دانشگاه پیانور

( واحد ری ) هست که فعلا زیر نظر بنده اداره میشه

 ما از اواخر فروردین شروع کردیم و امیدوارم که

بعدا هم بتونم درخدمتشون باشم .

۷- دیگه خبری نیست . کاری نداری؟ ما رفتیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 20:37  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

ادیت شد

شاید که غزل را تو به پایان برسانی

در شک و یقین باشم و ایمان برسانی

حتی اگر این فال به نام تو نباشد

یک جور خودت را ته فنجان برسانی

مانند نهنگان لب ساحل بنشینم

تا بلکه خودت را لب ایوان برسانی

فانوس شو، دریا شود این کوچه بن بست

تا گم شدگان  را به خیابان برسانی

هر وقت که پیراهن خونین تو آمد

یوسف بشوی مصر به کنعان برسانی

خوش یمن ترین متن خبرهای جهانی

هر چند خبر را به کلاغان برسانی

تلخ است که باشی و فراموش کنندت

سخت است جگر را سر دندان برسانی

پایان خوشی نیست مگر اینکه بیایی

ای کاش غزل را تو به پایان برسانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 14:13  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

تجربه

انگار فقط تجربه ی تلخی بود

هر بار فقط تجربه ی تلخی بود

دیدار فقط تجربه ی تلخی بود

تکرار فقط تجربه ی تلخی بود

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:9  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

وبلاگ

حتما یه سر به وبلاگ دستنوشته های چند نوزاد بزنید

http://nowzad.blogfa.com

نوزادهای عزیز برای نوشتن میتونن تقاضا بدن

اما اگه تقاضاشون رد شد ناراحت نشن

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 14:45  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

منظور این چیه ؟ منظور من چیه ؟ منظور شما چیه ؟

 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:43  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

به افتخارش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:8  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:41  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

میخواستم ادیتش کنم اما پشیمون شدم

هر جا کسی اضافه بود رو اسم من یه خط بکش

هر جا کم آوردی بازم پای منو وسط بکش

برگ قمار نداشته باش با هیچی کار نداشته باش

نتیجه تو دست توئه برنده رو غلط بکش

ساده نگاه کن میبینی دنیا از این ساده تره

مثل یه اتفاقه که همیشه افتاده تره

بعضی جاهاس که سرنوشت از ماها آماده تره

حتی اگه جاده باشه بعضی جاها جاده تره

اگر که هرچی پیش میاد حساب کتاب کردنی بود

وقتی که ما با هم بودیم دنیا خراب کردنی بود

هر جا کسی اضافه بود رو اسم من یه خط بکش

هر جا کم آوردی بازم پای منو وسط بکش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:32  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

میخوام بنویسم ( به زودی)

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:51  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |