غم و غصه تو خط به خط گریه کن
تو آروم نمیشی فقط گریه کن
بذار شونه هام خیس اشکات بشن
که الماس-تندیس اشکات بشن
بذار گریه هات گونه مو حس کنه
بذار قلب دیوونه مو حس کنه
نذار گریه هات بغضمو وا کنه
نذار گریه هامو تماشا کنه
منم لحظه های پر از غم دارم
یه چیزی مث گریه رو کم دارم
یه وقتایی احساس غم میکنم
ولی پای اشکو قلم میکنم
اگه غصه محکوممون میکنه
فقط گریه آروممون میکنه
غم و غصه تو خط به خط گریه کن
تو آروم نمیشی فقط گریه کن

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ترانه جدید زیاد نوشتم اما ترجیع یکیشونو مینویسم
دوس دارم عشقی رو یاد بگیری
زندگی هر چی بهت داد بگیری
گاهی وقتا لازمه تنها بشی
به یه کوه داد بدی فریاد بگیری
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:35  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
ما هشت کبوتر بودیم که چیز زیادی از طلا نمیدانستیم
غقربت را نه با غین مینوشتیم نه با قاف
فکر میکردیم باید با پرستوها کوچ کنیم
-به مقصدی معلوم-
فکر میکردیم باید با مرغهای دریایی همسفر شویم
یک روز
دل به دریا نزدیم
و به شرق رفتیم
مثل تمام قطارها و اتوبوس ها
- حتی هواپیماها-
و یک شب
خورشید پیدا کردیم
روی خورشید نشستیم
صبح شد و خورشید به هیچ وجه سیاره نبود
اما
سیارات متعددی را آواره کرده بود
همانطور که آدمها
و ما همچنان هشت کبوتر بودیم
مثل هشت کبوتر دیگر
و در دسته های هشت تایی پرواز میکردیم
و هشت تای دیگر ...

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 5:1  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
باید تو را برای خودم آرزو کنم
با کودک درون خودم روبرو کنم
این کودکانه نیست؟ برای نوشتنت
با عطرهای ناب خراسان وضو کنم؟
یا کودکانه تر که همین چند وقت پیش
میخواستم که روسری ات را اتو کنم
اینروزها دهان من انگار بوی شیر ... !
بگذار تا دهان تو را نیز بو کنم !
شاید گلاب میخوری ! عطر محمدی
از سمت توست کاش به این عطر خو کنم
من هیچوقت فکر نکردم نبوده ای
چیزی که هست و بوده چرا جستجو کنم؟
هم دوست دارم از تو بگویم برای شهر
هم اینکه فکر مصلحت و آبرو کنم
تو سرنوشت حتمی این مرد کوچکی
باید به گوش تک تک مردم فرو کنم ؟!
اصلا اجازه هست که امشب بیایم و
درباره تو با پدرت گفتگو کنم ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 3:49  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|