همیشه تصورم اینه که تو
از اتاقت همه جا رو میبینی
اونجا مثل فانوس دریائیه
همه طوفان زده ها رو میبینی
میبینی و گاهیم با یه نگاه
خیلی ساده آدمو تکون میدی
روزا هیشکی به تو فک نمیکنه
شبا راه بندرو نشون میدی
خیلیا نمیبینن فانوستو
بین تو با خیلیا فاصله هست
نمیدونن تو یه بندریم همه
تو همین خیابونا اسکله هست
گاهی روی اسکله منتظرم
شایدم اونجا بیای به دیدنم
اگه چیزیو میخوای بهم بگی
سرا پا آماده شنیدم
وقتی خاموشه چراغ خونه تون
شبا راه خونه رو گم میکنم
راهو از ستاره بهتر بلدم
اما راه خونه رو گم میکنم
کوچه تون عجیبه مثل خود تو
یه چیزی شبیه دریا رو زمین
وقتی رد میشم از اون دور و ورا
منو از فانوس دریایی ببین

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:31  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
مث یه صندلی خالی تو یه قهوه خونه
به تو فک میکنم و منتظرم
فنجون خالیمو سر میکشم و تو نمیای
اگه تو نیای باید کجا برم ؟
گاهی آفتاب ُگاهی سایه روی میز میفته و
من به این روز و شب عادت میکنم
خیلی محکم پای تو واستادم و تو انتظار
با یه صندلی رقابت میکنم
شاید این زندگی جدیدیه بدون تو
شایدم دیگه نریم سراغ هم
میمونیم پای همین میز تو همین قهوه خونه
من و صندلی به اتفاق هم
مث یه نیمکت کهنه توی یه پیاده رو
به تو فک میکنم و منتظرم
یه مجله رو ورق میزنم و تو نمیای
اگه تو نیای باید کجا برم
منم و دو تا بلیت سینما بدون تو
من و فیلمایی که دیدن نداره
وقتی دستام توی دستای تو نیست خوب میدونم
ته این جاده رسیدن نداره

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:20  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|