تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

آنوقت...

تو داری میروی پشت سرت در را ببند آنوقت...

دلم را دید و از سهم خودش یک تکه کند آنوقت ...

نشست و از ته کیفش دو تا ماشین حساب آورد

حساب روزهای رفته و برگشته چند ؟ آنوقت ...

حساب از دستمان در رفت و شد آن حرفهایی که ...

به من گفتند پشتت حرفهایی میزنند آنوقت ...

من از آن حرفها دلگیر خواهم شد و نفرینی ...

... که شاگردان تو روزی معلم میشوند آنوقت ...

...تو خواهی دید آن دردی که بر روی دلم ماند و ...

دقایق مرده شور هردومان را میبرند آنوقت ...

فقط حس تهوع بینمان ایجاد خواهد شد

به هم خواهد زد اما حالمان را بوی گند آنوقت ...

((بشین و با خودت فک کن کجا رو اشتبا رفتی

بشین فک کن نذار دیر شه بشین فک کن کجا رفتی؟))

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 17:9  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |