تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

فراموشی مزمن

خیلی آدما همش زور میزنن

یه چیزایی یادشون بیاد ولی

تو فراموشی مزمن داری

مث اون روز و قرار اولی

که یادت رفت و نیومدی ولی

من هنوز تصویر اون روز یادمه

من و میز و روبروم یه صندلی

تو فراموشی مزمن داری

اینو یک لحظه یادم نرفته بود

روزیکه منو فراموش کردی

یه روزی تو وسطای هفته بود

که یادت رفت و نیومدی ولی

من هنوز تصویر اون روز یادمه

من و میز و روبروم یه صندلی

من و تو خیلی با هم خوش بودیم

ولی خب به قدر احتیاجمون

تو که خیلی چیزا یادت نمیاد

یکیشم قرار ازدواجمون

که یادت رفت و نیومدی ولی

من هنوز تصویر اون روز یادمه

من و مهمونا و کلی صندلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 6:20  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

میخوای ترکت کنم میگی تو معتادی

یکی دیوونه ته آواره ی چشمات

یکی بی خوابه تو گهواره ی چشمات

یکی دیوونه ته داغون داغونه

میخواد ثابت کنه اما نمیتونه

یکی دیوونه ی بارون و چتراشه

تویبارون یکی چترت باید باشه

به این دیوونه بازی عادتم دادی

میخوای ترکت کنم میگی تو معتادی

نه از دیوونگی چیزی سرت میشه

نه این دیوونگی رو باورت میشه

ته که دیوونگی رو خوب میفهمی

هنوزم با من دیوونه بی رحمی

یکی آلوده ی عطر نفسهاته

یکی تو بازی چشمای تو ماته

یکی مثل من دیوونه ی وحشی

میشینه منتظر تا تو بیای رد شی

بیای باور کنی دیوونه یعنی من

کسیکه فکرتو میخونه یعنی من

به این دیوونه بازی عادتم دادی

میخوای ترکت کنم میگی تو معتادی

نه از دیوونگی چیزی سرت میشه

نه این دیوونگی رو باورت میشه

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:51  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

تقدیم به کسانیکه با هم سر میکنند اما ...

من از حرفای تو هیچی نمیفهمم

تو از حرفای من هیچی نمیفهمی

من از عاشق شدن هیچی نمیفهمم

تو از عاشق شدن هیچی نمیفهمی

نمیدونم چه ربطی من به تو دارم

نمیدونم چه ربطی تو به من داری

باید عادت کنم از روی ناچاری

باید عادت کنی از روی ناچاری

نمیدونه چرا همخونگی سخته

نمیدونم چرا همخونگی سخته

همش حس میکنم بدبخت بدبختم

همش حس میکنه بد بخت بدبخته

ولی تو اتخاب مادرم بودی

منم داماد خوب مادرت بودم

میدونی انتخاب آخرم بودی

میدونم انتخاب آخرت بودم

هنوزم منتظر هستی که عاشق شم

هنوزم منتظر هستم که عاشق شی

نمیخواستم واسه تو آینه ی دق شم

نمیخواستی واسه من آینه ی دق شی

نتونستم بهت عادت کنم  سخته

من و تو ازدواج سنتی داشتیم

نتونستی بهم عادت کنی سخته

ولی ای کاش بازم مهلتی داشتیم

نمیدونه چرا همخونگی سخته

نمیدونم چرا همخونگی سخته

همش حس میکنم بدبخت بدبختم

همش حس میکنه بدبخت بدبخته

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 12:31  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

عشق دوباره داره بر میگرده

هر کسی دنبال خبر میگرده

عشق دوباره داره بر میگرده

وقتی میاد دور و ورش شلوغ نیس

ایندفه حتما خودشه دروغ نیس

وقتی میاد هیشکی نمیشناستش

تو مشیناسیش درس نگا کن بهش

عشقه دیگه فقط یه کم پیر شده

یه خورده از عاشقا دلگیر شده

عشقه دیگه فقط تو هیچ قابی نیس

شبیه این عشقای قلابی نیس

عشق میاد شهرو خبر دار کن

عشقو برای همه تکرار کن

عشق میاد همین روزا خیلی زود

عشق میاد تازه میفهمیم کی بود

داره میاد که تا ابد بمونه

عشق اگه عشقه خودش میدونه

عشق میاد شهرو خبر دار کن

اینو برای همه تکرار کن

هر کسی دنبال خبر میگرده

عشق دوباره داره بر میگرده

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 21:15  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

فانوس دریایی

همیشه تصورم اینه که تو

از اتاقت همه جا رو میبینی

اونجا مثل فانوس دریائیه

همه طوفان زده ها رو میبینی

میبینی و گاهیم با یه نگاه

خیلی ساده آدمو تکون میدی

روزا هیشکی به تو فک نمیکنه

شبا راه بندرو نشون میدی

خیلیا نمیبینن فانوستو

بین تو با خیلیا فاصله هست

نمیدونن تو یه بندریم همه

تو همین خیابونا اسکله هست

گاهی روی اسکله منتظرم

شایدم اونجا بیای به دیدنم

اگه چیزیو میخوای بهم بگی

سرا پا آماده شنیدم

وقتی خاموشه چراغ خونه تون

شبا راه خونه رو گم میکنم

راهو از ستاره بهتر بلدم

اما راه خونه رو گم میکنم

کوچه تون عجیبه مثل خود تو

یه چیزی شبیه دریا رو زمین

وقتی رد میشم از اون دور و ورا

منو از فانوس دریایی ببین

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:31  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

مث یه صندلی خالی تو یه قهوه خونه

به تو فک میکنم و منتظرم

فنجون خالیمو سر میکشم و تو نمیای

اگه تو نیای باید کجا برم ؟

گاهی آفتاب ُگاهی سایه روی میز میفته و

من به این روز و شب عادت میکنم

خیلی محکم پای تو واستادم و تو انتظار

با یه صندلی رقابت میکنم

شاید این زندگی جدیدیه بدون تو

شایدم دیگه نریم سراغ هم

میمونیم پای همین میز تو همین قهوه خونه

من و صندلی به اتفاق هم

مث یه نیمکت کهنه توی یه پیاده رو

به تو فک میکنم و منتظرم

یه مجله رو ورق میزنم و تو نمیای

اگه تو نیای باید کجا برم

منم و دو تا بلیت سینما بدون تو

من و فیلمایی که دیدن نداره

وقتی دستام توی دستای تو نیست خوب میدونم

ته این جاده رسیدن نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 12:20  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

شاید ادامه بدم

چی شد که بعد از این مدت

سراغم اومدین !اینجا!

هنوزم فکر آزارین که با هم اومدین اینجا؟

هنوزم آبرو داری بلد نیستم

اگه از حال من میپرسی بد نیستم

تو این مدت همین گوشه به خیلی چیزا فک کردم

اگه هر لحظه تو یادم نیای دورت نمیگردم

اگه من رنگ و روم رفته

لباسام رنگ و رو دارن

خودم خواستم بیام اینجا

بقیه آبرو دارن

تا حالا آدمی دید که محتاج یه مشت قرصه

با قرص صورتی یاد تو می افته با قرصای سفید حالت رو میپرسه

هنوزم آبرو داری بلد نیستم

اگه از حال من میپرسی بد نیستم

قسم خوردم دیگه یادت نیفتم تا بگن خوبم

با اینکه یادتم اما سرم رو توی دیوارا نمیکوبم

دیگه دورت نمیگردم بگم خوبم

چی شد یاد من افتادین ؟! شیرینی کو ؟

چی باید گفت به دو تا آدم پر رو ؟

به من گفتن روانی چون دوست داشتم

اگه اونشب منو اینجا نمیذاشتن

نمیذاشتم

اگه تقدیر اینه گه بگیرن کل تقدیرو

شماها کله تونو توی دیوارا نمیکوبین ؟ !!

گمونم وقت قرصامه سفید و صورتی 

 ها! راستی گفتم صورتی اصلا ولش کن

جفتتون خوبین ؟

هنوزم آبرو داری بلد نیستم

اگه از حال من میپرسی بد نیستم

به من اونشب یه جور بد خبر دادن

نمیدونم چرا گفتن من اینجام و شما رو دردسر دادن !

نمیدونم به این کارت چی میگن !انگاری میگن قدم رنجه !

درس یک سال میشه نه ؟!

دقیقا ۱۳/۵ (سیزده پنجه )

هنوزم آبرو داری بلد نیستم

اگه از حال من میپرسی بد نیستم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:24  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

من کارمو انجام دادم

هر جا صداش زدم مث مادرم

بالا سرم بود و برام دعا کرد

همونکه با سفارش مادرم

هر چی گره تو زندگیمه وا کرد

همونیکه وقتی سراغش میری

تازه میفهمی مادرا چی میگن

اگر که اونو بشناسی میفهمی

که مادرا وقت دعا چی میگن

خیلی دیدم که وقت درد و غصه

مادرم اسمشو صدا میکنه

همونیکه بدون صحن و درگاه

اینهمه حاجتو روا میکنه

***

اگه قلبم و باورم رفته دنبال اون

به بانو بگین مادرم رفته دنبال اون

نیازی نداره به صحن و حرم مادرم

بگین که ضریح و حرم رفته دنبال اون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یا فاطمه (س)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تسلیت به علی (ع)

 

اگه تقدیر زمین اینه برو

این خدا حافظی تلخه مثل زهر

تو مث گریه ی مخفیانه ای

پنهون از چشم همه مردم شهر

وقتیکه نیلیه رنگ صورتت

دل به دریا زدن آسونه برات

شنیدن یکی تو نخلستونا هست

که داره مرثیه میخونه برات

شنیدن هر جا که اسم تو میاد

تن یاسای کبود گل میکنه

شنیدن فقط با عطر تو علی

اینهمه رنجو تحمل میکنه

اولین اذان صبح بعد تو

کمر علی خمیده تر شده

چه شب سختی گذشته که علی

باورش نمیشه که سحر شده !!

***

چشمه ی نورو باید توی زمین مخفی کنه

مث آهی که تو چاه سینه شه

کی میتونه به علی دردشو تسلیت بگه؟

وقتی فاطمه تو آه سینه شه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یا فاطمه (س)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روی تصنیفی نوشتم که نشد

غم آمد و با ما

همراه و همدل شد

این شد که قبر تو

منزل به منزل شد

تابوت بر دوشم

بسیار سنگین بود

اما غم رفتن

سنگین تر از این بود

بسایر دلتنگم

بسیار غمگینم

صبح آمده اما

صبحی نمیبینم

***

گر تو به خوابم می آیی  دوباره میخوابم

گرچه به ظاهر آرامم  همیشه بی تابم

***

مانند آن دوران

با گریه ام سر کن

بی تو به سر بردن

سخت است باور کن

ای سر به مهر من

یک راز میمانی

همراه دیرینه

ای سوگ پنهانی

***

گر تو به خوابم می آیی  دوباره میخوابم

گرچه به ظاهر آرامم  همیشه بی تابم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 1:30  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

نمیشه نوشت

سلام.یک کار قدیمی تو دفترم پیدا کردم . گفتم با اون آپ کنم

 

بععضی از حرفا رو نمیشه بگی

خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت

گریه رو با چشات میتونی بگی

بارونو میشه روی شیشه نوشت

توی روزایی که میان و میرن

خیلی چیزا عوض میشه مث تو

حق داری مثل دیگرون باشی

داره دنیا عوض میشه مث تو

میتونستی صدای من باشی

از گلوی کی میزنی بیرون؟

بعضی روزا خودت نمیدونی

که برای چی میزنی بیرون

منو احساس میکنی اما

خیلی دوری منو نمیفهمی

من همیشه کنارتم اما

تو چه جوری منو نمیفهمی؟

بععضی از حرفا رو نمیشه بگی

خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت

گریه رو با چشات میتونی بگی

بارونو میشه روی شیشه نوشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 10:31  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

هیچی

یکی بود یکی نبود

                       اگه دیر و اگه زود

میرسیم و میبینیم هیچی نبود

میرسیم آخر قصه هایی که مادر بزرگمون میگفت

اگه تو رسیدی و من نبودم

                                   فقط به یاد من بیفت

ته قصه هیچی نیست اما باید سفر کنیم

           ما باید همدیگه رو خبر کنیم

یه روزی یه روزگاری زیر گنبد کبود

                            میرسیم و میبینیم هیچی نبود

                         یکی بود یکی نبود

                                                   زیر گنبد کبود

                                    غیر از خدای مهربون هیچکی نبود

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:11  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

هیچی اونجوری که میخواستی نشد

تو میخواستی پای حرفی که زدی واستی ،نشد

همه خواستن که دروغ بشنون و راستی نشد

از بقیه خواستن اما از تو درخواستی نشد

هیچی اونجوری که میخواستی نشد

 

همه دوس دارن یکی باشه کنار خودشون

یکی که همیشه باشه بیقرار خودشون

حالا موندی همه رفتن پی کار خودشون

از بقیه خواستن اما از تو درخواستی نشد

هیچی اونجوری که میخواستی نشد

 

اینروزا هیشکی دلش پند و نصیحت نمیخواد

حرفایی که میزنی هیچکسی یادش نمیاد

اگه ساکت بمونی دوس دارنت خیلی زیاد

تو میخواستی پای حرفی که زدی واستی ،نشد

هیچی اونجوری که میخواستی نشد

 

نمیدونستی دیگه هر کسی عاشق نمیشه

اونی که بزرگ میشه بچه ی سابق نمیشه

به خودش دروغ میگه پس با تو صادق نمیشه

همه خواستن که دروغ بشنون و راستی نشد

هیچی اونجوری که میخواستی نشد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:23  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

دوس دارم

 

 

خنده ی توی صداتودوس دارم

حتی بازیگریاتودوس دارم

وقتی عشقوتودلت حس میکنی

اونروزا حال وهواتودوس دارم

 

تو نمیفهمی ولی به خاطرت

تک تک همسایه هاتودوس دارم

خنده ی رضایتت خوبه ولی

گاهیم گلایه هاتو دوس دارم

 

همه ی برنامه هاتودوس دارم

حتی پاکت نامه هاتودوس دارم

شروع قصه همیشه بامنه

بنویس،ادامه هاتودوس دارم

 

تووخودکارومدادو دوس دارم

با سوادوبیسواد ودوس دارم

گاهی وقتا نمیخواد چیزی بگی

گوش بده،صدای بادودوس دارم

تودلت یه آرزوکن واسه من

دل توهرچی بخوادودوس دارم

پنجه تو بکش روبرگای کتاب

هرچی فال من بیادودوس دارم

 

دوس دارم عاشقی رویادبگیری

زندگی هرچی بهت داد،بگیری

گاهی وقتا لازمه تنها بشی

به یه کوه داد بدی،فریادبگیری

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 1:7  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

من باید برگردم

نمیخوام که تا ابد فکر کنی من نامردم

یه جوری باید منو ببخشی تا برگردم

نمیخوام که جای خالیمو کسی پر بکنه

نذا هیشکی منو دور از تو تصور بکنه

نذا وقتی نبودم پشت سرم حرفی بشه

یا که در مورد من ذهنیتت منفی بشه

تو که با من نباشی هیچی دیگه با من نیست

هر کی دوسم داره اونجور که میگه با من نیست

تو مواظبم نباشی خودمو گم میکنم

خودمو فدای خوشه های گندم میکنم

وقتی هستی دنیا اونجور که میگن عجیبه نیست

تو که آشنام باشی هیشکی با من غریبه نیست

من باید به زندگیم،به سمت تو برگردم

نمیخوام که تا ابد فک کنی من نامردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 12:2  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

تو آروم نمیشی + ترجیع یک ترانه

غم و غصه تو خط به خط گریه کن

تو آروم نمیشی فقط گریه کن

بذار شونه هام خیس اشکات بشن

که الماس-تندیس اشکات بشن

بذار گریه هات گونه مو حس کنه

بذار قلب دیوونه مو حس کنه

نذار گریه هات بغضمو وا کنه

نذار گریه هامو تماشا کنه

منم لحظه های پر از غم دارم 

یه چیزی مث گریه رو کم دارم

یه وقتایی احساس غم میکنم

ولی پای اشکو قلم میکنم

اگه غصه محکوممون میکنه

فقط گریه آروممون میکنه

غم و غصه تو خط به خط گریه کن

تو آروم نمیشی فقط گریه کن

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه جدید زیاد نوشتم اما ترجیع یکیشونو مینویسم

دوس دارم عشقی رو یاد بگیری

زندگی هر چی بهت داد   بگیری

گاهی وقتا لازمه تنها بشی

به یه کوه داد بدی   فریاد بگیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 0:35  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

و ... هوز کامل نشده اما ...

اگه گریه اگه خنده نباشه             اگه بازنده برنده نباشه

اگه هر پرنده ای توی قفس          بپره اما پرنده نباشه

                     به عدالت خدا شک میکنم

اگه خورشید بمونه غروب نشه   شبا با ستاره نقره کوب نشه

اگه یه مریض بدونه که خدا     صداشو میشنوه اما خوب نشه

                  من به دستای دعا شک میکنم

                    به عدالت خدا شک میکنم

اگه روز بهتری شروع نشه    همه ی دستا یه روزی رو نشه

اگه جبران گذشته های بد       برای آدما آرزو نشه

                     به تموم آدما شک میکنم

                     به عدالت خدا شک میکنم

...

آپ شد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 4:23  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

میخواستم ادیتش کنم اما پشیمون شدم

هر جا کسی اضافه بود رو اسم من یه خط بکش

هر جا کم آوردی بازم پای منو وسط بکش

برگ قمار نداشته باش با هیچی کار نداشته باش

نتیجه تو دست توئه برنده رو غلط بکش

ساده نگاه کن میبینی دنیا از این ساده تره

مثل یه اتفاقه که همیشه افتاده تره

بعضی جاهاس که سرنوشت از ماها آماده تره

حتی اگه جاده باشه بعضی جاها جاده تره

اگر که هرچی پیش میاد حساب کتاب کردنی بود

وقتی که ما با هم بودیم دنیا خراب کردنی بود

هر جا کسی اضافه بود رو اسم من یه خط بکش

هر جا کم آوردی بازم پای منو وسط بکش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:32  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

بعضی آهنگها

تا هر جا که حفظ بودم نوشتم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که!

میخواستیم مث امروز و نبینیم که دیدیم که !

هر چی باید همه تک تک بکشن ما کشیدیم که !

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که !

وای بر ما خبر از لحظه ی پرواز نداشتیم

تا میخواستیم لب معشوق و ببوسیم پریدیم که

زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش

بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 17:30  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

بهاریه اجباری

تو فقط معجزه ی شکفتنی

تو دل زمستونو نمیشکنی

بلدی با لجه ی شکوفه ها

به زبون چلچله حرف بزنی

برفا رو کنار بزن تا گل یخ

زیر برفا خودشو نشون بده

یه کاری کن که اقاقی بتونه

برفا رو از رو شونه اش تکون بده

موقع اومدنت تو خونه ها

صدای قلب ساعت بلند میشه

همه منتظر میمونن بیای و

کهنگی از تو خونه فراری شه

آخه تو بهاری دشمن نداری

تو که مژده ی شکفتن میاری

تو فقط معجزه ی شکفتنی

تو دل زمستونو نمیشکنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:9  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

اپیزود دوم شعر قبلی که هنوز کامل نشده

شعرمو با رنج و عذاب نوشتم

میون بیداری و خواب نوشتم

هیچی نخوردم و فقط نوشتم

رابطه مونو خط به خط نوشتم

تو آسمون یکی دیگه ماهی

تقدیر من اینه تو بی گناهی

من اومدم فقط واسه عکاسی

تو هم به روت نیار منو میشناسی

حتی اگه برات غریبه باشم

میخوام خودم گل رو سرت بپاشم

یه وقت نگین عکاس خوبی نبود

احساس من احساس خوبی  نبود

ببخش اگه تو عکسا کم گذاشتم

بیشتر از این طاقتشو نداشتم

منکه دلم تو این عروسی بد سوخت

نمیدونم از عکساتون چقد سوخت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دوباره تاکید میکنم که نه کامل شده و نه ادیت شده

پس نقد تمام دوستان و دشمنان به روی چشم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 21:14  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

نه !داری عادت میکنی به گریه های مردونه

اشک یه مرد باید فقط محرم چشماش بمونه

بغض یه مرد میشکنه وقتی که خودش شکسته شد

وقتی دیگه حسابی از دوره زمونه خسته شد

وقتی که مطمئن بشه میری و تنهاش میذاری

یه درد دیگه ای روی تموم درداش میذاری

بد جوری دوست داری بازم اشک یه مردو ببینی

باشه میبینی وقتیکه عروس بشی گل بچینی

روی سرت قند بسابن موهاش یهو سفید بشه

بخت خودش سیاه بشه که رخت تو سفید بشه

به حلقه ها نگاه کنه اشک تو چشاش حلقه بشه

باید تو رو تو نقاشیش عروس مردم بکشه

آینه و شمعدونا براش آینه ی دق بشن دیگه

میبینی حتی آینه هم داره بهش دروغ میگه

میگه عروسش شدی و داره برات کل میکشه

آخه کی فکرشو میکرد تو اینه ها دوماد بشه

نه دیگه عادتت شده واسه یه مرد گریه کنی

باید به اون اندازه ای که گریه کرد گریه کنی

نه داری عادت میکنی بیای سر قبر یه مرد

اما دیگه از روی سنگ اشکاشو پاک نمیشه کرد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 20:4  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

توهم

هر چی که دلتون میخواد بنویسین

این توهم برام شیرینه

تازه دارم چشامو وا میکنم

تیغو بر میدارم رگو میزنم

توی خون خودم شنا میکنم

موج میکوبه رو تن صخره

خون گرفته غروب دریا رو

صخره میکوبه رو تن موجا

کف گرفته گلوی موجا رو

توی ساحل جماعتی هستن

که با وحشت منو صدا میزنن

تا میان حالشون به هم میخوره

همه از ترس زود جا میزنن

از رگام خون نمیزنه بیرون

یعنی من مردمو نمیفهمم؟

یعنی اینجا شنا تموم میشه ؟

یعنی از خون همینقده سهمم ؟

حس خوبی نمیتونه باشه

من یه مرد روانیو کشتم

انقدر مشتمو گره کردم

که هنوز خون نرفته تو مشتم

مشت من رو به زور وا میکنن

من میفهمم تو مشت من هیچه

من دارم ناله میکنم اما

تو فضا بوی جیغ میپیچه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترانه جدید که دارم روش کار میکنم

بعضی از حرفا رو نمیشه بگی

خیلی از چیزا رو نمیشه نوشت

گریه رو با چشات میتونی بگی

بارونو میشه رو ی شیشه نوشت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 21:12  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

بابك بيات

 

مثل آهنگهاش جاودانه شد

كاري رو براش نوشتم كه تا اجرا نشه

متاسفانه نميتونم توي وبلاگ بنويسم

اما ياد بابك بيات براي همه ي ما عزيز و گراميه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يكي از ترانه هاي آخريمو مينويسم كه دارم اديتش ميكنم

پس اگه نقدش كنيد كمك بزرگي بهم كردين

زندگي بسكه ما رو شناخته بود

آدماي گرگي از ما ساخته بود

ما فقط به همديگه نارو زديم

براي چي اينهمه سگدو زديم ؟ !

هردومون قبول دارم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

ما به هر چي پيش اومد راضي بوديم

چون فقط مهره هاي بازي بوديم

اعتمادمون ميگه ساده بوديم

چون براي باختن آماده بوديم

هردومون قبول داريم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

من فقط بغضمو هق هق ميكنم

دارم از نبودنت دق ميكنم

كاش ميشد يه بار ديگه شروع كنيم

برگاي برنده مونو رو كنيم

هر دومون قبول داريم ما باختيم

چونكه خوب همديگه رو ميشناختيم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:23  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

وقتی یه مرحوم پای صفحه مدیریت مینویسه یعنی قاطی کرده

میخواهی بدانی حال خوبی ندارم ؟

بد تر از این میشود که یکی بیاید

بردارد

ببرد هر غلطی دلش خواست بکند

آنهم وسط اردیبهشت که برفی هم نباشد ردش را بگیری

ببینی کجا مانده

این وامانده دل

گمش کردم

دلتو جای من که نمیتونی ولی ...

پیش من جا میذاری ؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

کی میره از پای کوه شبدر چار پر بیاره ؟

کی میتونه از تو دنیای ما سر در بیاره ؟

کی کیتونه پا به پای ماهیا تو آب حوض شنا کنه ؟

بی اجازه کفشای بزرگترا رو پا کنه ؟

توی دنیایی که گرگ لازمشه

تا دیگه چوپون توی قصه هاش دروغ نگه

یه خدای خوشگل خیلی بزرگ لازمشه

تا بتونه چوب بچرخونه و از گله محافظت کنه

یه خدا که وقتی بچه ها میپرسن تو کجایی؟ راس بگه

که جواب هر سوالی که دلت میخواس بگه

میتونی از تو کلاه نمدی خل آقا یه دونه کفتر بیاری

بلدی از خدا سر در بیاری؟

میدونی اینور و اونور بهشت چند تا دهه ؟

اونقدر دلت خوشه که بی هوا

پقی خنده ت بگیره ؟

هه هه هه هه ؟!!!

گزنه خیلی لطیفه دس زدی؟

یا که دستاتو سوزونده پس زدی؟

میتونی ابرا رو آب پاشی کنی که خش نشن؟

هر چی میبینی تعجب نکنی

چشات یهو درش نشن ؟

میتونی از توی دنیای ما سر در بیاری؟

بلدی از پای کوه شبدر چار پر بیاری؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ--

کاش حوصله داشتم ادامه میدادم

یاد حسین پناهی افتادم

سلام . خدافظ

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 18:6  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

این پست برای کتی

 

از رستاک حلاج از اعضای انجمن ترانه مهر

( c-130)

  سقوط کردیم احتمالا

  اینجا شبیه آسمون نیست

  یه عده هم پرواز رو خاک

  باطل شدیم حواسمون نیست

  تصویر نا مفهوم پرواز

  تا یه سقوط دسته جمعی

  گم شد صدا و جعبه حتی

  با یه سکوت دسته جمعی

  از خواب رفتن کدوم بال

  هجرت دوباره سرنگون شد

  تو ارتفاع چند پایی

  این ارتقا نصیبمون شد

  برج مراقبت کجای

  این آسمونو دید میزد

  وقتی گلوله های صیاد

  نزدیک میرسید میزد

  با همت کدوم قفس ساز

  پرواز ما پرنده تر شد

  بلیت این بخت آزمایی

  سهم کدوم برنده تر شد

  سقوط کردیم احتمالا

  شاید بلند پرواز کردیم

  لعنت به این دهن که بازم

  وقت نباید باز کردیم

  تبریک میگن مرگمونو

  شاید من و تو هم شهیدیم

  صد بار استخاره کردیم

  صد بار خوب اومد پریدیم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 16:6  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

شاید خیلیا نشنیدن و ندیدین اما قدیمیه

نميذارم بره آسون دوباره برگرده        

  اگر بخواد بره فرصت نداره برگرده

اگر ميخواد بره باشه ولی شبيه يه مرد    

نميذارم بره با يک اشاره برگرده

نميذارم به من و ماه پشت پا بزنه

با هر طلوع بره با ستاره بر گرده

اگه دل منو برده تو چاه بندازه

بايد با پيرهن پاره پاره برگرده

بذار بره به جهنم نميذارم که بياد

به اين دلی که توی انتظاره برگرده

بايد بشينم و تا صبح استخاره کنم

اگر که خوب اومد اين استخاره ........ برگرده 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون پر و بال نوشتن ندارم

من دیگه حال نوشتن ندارم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:35  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

... و ادامه دارد

 

غرور و آبرومو یه شب یه جا فروختم

یه خورده غیرتم موند پریروزا فروختم

تموم ثروتم رو زدم توی تجارت

باهاش خدا خریدم باهاش خدا فروختم

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 20:7  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

به زودی میخوانید :

 

هر سال سال سگ بود        امسال هم همینطور          سگها گرسنه هستند

ما اسکلت شدیم و             این دنده ها به زیر           دندانشان شکستند

سگهای هار امسال            با پارسهای ممتد             اعلان جنگ دادند

ما پوزه بند داریم              اما برای سگها                قلاده ای نبستند

                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 18:44  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

چشاتو ببند

 

  چشماتو ببند و بشتاس منو از هرم نفسهام

  من که جز بودن و موندن از تو هیچ چیزی نمیخوام

  یه چشت با عطر پونه یه چشت مهره ی ماره

  کی میتونه این دو تا رو به روی خودش نیاره؟

  چشاتو ببند و وا کن تو دلت یه آرزو کن

  چشاتو ببندو بعدش اشکای چشامو بو کن

  بگو عطر کیو داره عطر این بغض شکسته؟

  قطره ی اشکمو پاک کن اما با چشای بسته

  اشک من دیدن نداره اشک من شنیدنی نیست

  طعم تلخ بغض مردا معلومه چشیدنی نیست

  چشاتو خودم میبندم وقتی یخ کرده نگاهت

  دیدی آخرش نموندی بد جوری سرده نگاهت

  چشماتو ببند و بشتاس منو از هرم نفسهام

  من که جز بودن و موندن از تو هیچ چیزی نمیخوام

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 15:41  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

یه هدیه ی الهی یا شیطانی یا اینقدر صغری کبری ندارد که

 

  تو بُت بودی برام اما شکستی . تو و بُت سازتو نشناخته بودم

  دُ رُس وقتی خیال کردم خلیلم . دیدم من از تو یک بت ساخته بودم

  اگر چه باورش سخته ولی خُب. تو روی باور من خط کشیدی

  منم بُت ساز خوبی بودم اما .چشاتو رو بُتم بستی . ندیدی

  بُتم قدیسه ی چشمای من بود . برای اون چشامو بسته بودم

  یه روز چشمامو وا کردم که دیگه . نفهمیدی من از چی خسته بودم

  پر از آوار بتهای شکسته . پر از زخم تبرهای برادر

  نبردی رو که باختم برده بودم.نبرد این برادرهای بتگر

  شکستم تا خلیلی تازه باشم. چشامو معبد بتها نکردم

  بت و بتگر توی چشمای من مُرد . چشامو تا همیشه وا نکردم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 13:44  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

بابا رفت کربلا

 

وقتی بابا میخواست بره کربلا . دیدم دلم داره براش تنگ میشه

وقتی میپرسیدم واسه چی میری . میگفت اخه بازم داره جنگ میشه

الان دارم نامه هاش میخونم . نوشته که ... سلام بابا چطوری؟

ببخش اگه یه خورده خطم بده . بهتر از این نمیشه فوری فوری

تو نامه هاش نوشته خاک اینجا . رنگ دل تنگ دم غروبه

تو نقشه که نیگا کنی میبینی . که کربلا سمت چپ جنوبه

فرشته ها یه عده رو میبرن . یه عده هم مثل ما جا میمونن

یه عده رو باخودمون میاریم . یه عده هم تو کربلا میمونن

یه عده بچه تهرونن ، یه عده . بچه ی سبزوارن و خمینن

موقع تقسیم پیشونی بندا . اکثرشون عاشق یا حسینن

----------

بابا که از کربلا برگشته بود . سه چار تا ترکش تو تنش مونده بود

آفتاب ظهر کربلا انگاری . بگی نگی چهره شو سوزونده بود

پیشونیمو بوسید و گفت یا حسین . بابا چقدر بزرگ شدی ماشالا

دعا بکن ایشالا قسمت بشه . با هم بریم زیارت کربلا

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روز پیش با چند تا از رفیقاش. بابا میخواست بره تو آسمونا

قسمتمون نشد دوتایی بریم . بابا واسه همیشه رفت کربلا

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:43  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  | 

مطالب قدیمی‌تر