به افتخارش











دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس
اما به هر حال کسانی هجو میشن که با هاشون زندگی میکنم و حال میکنم
مثل عمران میری . و طبق معمول هجوی مستند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ----
قضیه از میدان آریا شهر و نان بربری شروع شد
من گشنه بودم او برایم نان خرید و ...
شلوار نداشتم یک عدد تنبان خرید و ...
در راه مترو هجو زیبایی سرودیم
ما لایق این بربری شاید نبودیم
بر طبق حدسیات من اینگونه بوده
در وصف عمران یک نفر هجوی سروده
وقتی شنیده هجو را عمران میری
گفته : امیر پیرنهان کاشکی بمیری
از یک کلاه مسخره شاید شروع شد
از اشتباه مسخره شاید شروع شد
از یک کلاه دخترانه رنگ رنگی
عمران تو با هر تیپ به غیر از این قشنگی
با انتقاد از مزه ی این نان شروع کرد
من ایستادم یک طرف عمران شروع کرد
عمران نوشتم داغ دلها تازه گشته
عمران که با این هجو پر آوازه گشته
مجموع عینک ضربدر موی قشنگش
می آید آن ریشش به آن روی قشنگش
اوصاف ریشش بی شمار باشد عزیزان
مانند ریش بالتازار باشد عزیزان
قد بلندی نسبتا دارد و یک کیف
لطف زیادی هم به من دارد و یک کیف
فکش چنان پولادهای آب دیده
رفته برای فک خود دمبل خریده
تمرین نموده تا سحر صحبت نماید
بی وقفه با وبلاگ نویسان چت نماید
حالا غزل را بیشتر جدی گرفته
خود را دگر از هر نظر جدی گرفته
از بر بری کم گفته ام چون سوژه ام نیست
اصلا برای هجو عزیزان سوژه کم نیست
عمران شکم گر سیر شد ما را همین بس
عمران اگر تحقیر شد ما را همین بس
عکران ببین از بر بری خیری ندیدی
در زندگی از هیچ خری خیری ندیدی
نانوایی و نانوا و طعم نان سه نقطه
عمران همان مردیست که ... عمران سه نقطه
جای سه نقطه حرفای بد بد نذارید
دیگر نمیگویم
شما جنبه ندارید
در پی کل کلی که با دوست عزیز "مهدی موسوی(نوشهر)" انجام شد
بنا گذاشتیم ظرف یک ساعت هجوی در باب ایشان سروده
و تقدیمشان داریم که این کار انجام شد .
تو ضیح اینکه با توجه به زمان کم . کاستی ها را به بزرگواری خود ببخشایید .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حرف باید کمی روی بشود
مثل جایی که میروی بشود
گرچه مفهوم کاملا پیداست
مایلم لفظ معنوی بشود
این غزل هم اگر کفاف نداد
سوژه ی هجو مثنوی بشود
هجو تصویر اوست باید هم
هجو او اینقدر قوی بشود
شعر سودی نداشت ساکت شد
بلکه اینگونه منزوی بشود
کم به ریشش بخند شاید هم
بچه ات مهدی موسوی بشود
تقدیم با عشق
امیر پیرنهان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با رجوع به این لینک میتوانید عکسهای زیبایی از خودتان بگیرید
به گزارش خبر گزاری خودم پرس صهیونیست ها به منظور بالا بردن روحیه ی
مقاومت و ایثار طی اقدامی تلافی جویانه مدرسه ای را در اسراییل تاسیس کرده اند
تا به هنر جویان ( جنگ جویان ) آموزش عملیات انتحاری بدهند
هنر جویان این مدرسه همگی اسرائیلی بوده و به صورت داوطلبانه ثبت نام شده اند.
گزارش ها حاکی از آنست که بعد از گذشت بیش از دو سال از تاسیس این مدرسه
اولین فارغ التحصیل حاضر به انجام عملیات انتحاری شده و این در حالیست که
فارغ التحصیل دیگری در کار نیست .
این هنر جو طی عملیاتی به یکی از مهمترین مراکز لبنان حمله برد
که طبق گزارشات رسیده آمار تلفات این عملیات چندین مجروح داشته که
حال یکی از آنها که همان هنر جو میباشد وخیم اعلام شده .
شاهدان این واقعه اظهار کردند که این هنر جو که موشه نام دارد با سرعت زیادی
خود را به دیوار توالت عمومی یکی از خیابان های بیروت کوبیده که طی این حادثه
به شدت مجروح گردیده . مسئولین آموزش موشه اعلام کردند که متاسفانه موشه
فراموش کرده که بمبهایی را که به همین منظور تهیه شده بود به خودش ببندد و
همین امر موجب شکست این عملیات انتحاری گردیده . ضمن اینکه ساختمانی که
موشه قرار بود به آن حمله کند در خیابان بالایی قرار داشته
ــ آقای دایی با خبر شدیم که ایشالا و به سلامتی کمرتون درد میکنه و به بازی نمیرسین
: ببینید عزل میخوام ولی به گولی گفتنی علی دایی پدر فوتبال ایرانه .پدر فوتبال ایرانو در اورده و در
خواهد آورد . اینا شایعاتی بیش نیست . من کمرم درد میکرد اما به هر حال برای بازی با پرتقال اماده
هستم که گلو بزنم خیال ملدم لاحت بشه . اما من گلایه دالم .
ــ آقای دایی شما جای گلایه ای هم گذاشتین مگه
: ببینید . شما یادتون نیست . دوران طفولیتتون من با استاد اسدی هم بازی کردم با این میرزاپور هم
بازی کردم .ترک و لرش فرقی نداره اما من میخوام بدونم اینا بیشتر سوتی دادن یا منی که در ۹۰ دقیقه
یه توپ به پام نخورد؟ . من ۵ تا بازیکن مکزیک رو سل گلم کلده بودم .نه به خاطر دویدنم . اینا متحیر
مونده بودن که اخه میشه یه بازیکن نود دقیقه پاش به توپ نخوره ؟ از طرفی به عنوان بهتلین تماشاگر
انتخاب میشم بعد ۷ میلیون ایلانی یکپارچه به من فحش بد جول میدن . خب دیگه حالی به آدم میمونه ؟
نه والا
ــ آقای دایی دیگه تعویض که میشد بشین
من خودم خودمو تعویض کنم ؟ خب ملبی بیشول باید منو تعویض کنه دیگه .
از طلفی من تا جون در تنم باشه یا نباشه برای کشورم بازی میکنم . یعنی اگه جنازه ی منو با برانکارد
بیارن وسط زمین من بازی میکنم
ــ آقای دایی مربیانی که با شما تا به حال کار کردن یا فوت شدن یا یه پاشون لب گوره یه پاشون دم بخته
تکلیف مربیای جوونتر چیه ؟
: ببینید .من عذل میخواما . ولی به گولی گفتنی ملبی جوونه یا پیره یا هم سن منه یا سن بچه ی منو
داره .فلقی نمیکنه من براش بازی میکنم چلا ؟ چون اخلاق پهلوانانه دالم . ولی ملدم که قدل نمیدونن که
به هاشمیان میگن هلیکوپتر .به مهدوی کیا میگن موشک . یعنی دایی قدر یه فلقون بلای ایران بازی
نکلده ؟ از طلفی وقتی عصامه بن لادن مسئولیت باختهای تیم ملی رو به عهده میگیره چرا من نه ؟ آقا
من کلدم خوب کلدم .
ــ نظرتون درباره مطبوعات چیه ؟
:من یه گلایه ای که از مطبوعات دالم عذل میخواما ولی به گولی گفتنی اینقدری که به دایی توجه میشه
به مادر آقای میرزاپول توجه شده ؟ خب من چی بگم ؟ من به خاطل این ملدم بازی میکنم اما به ملدم
لبطی نداره که چه جوری بازی میکنم حالا ایشالا در جام جهانی ۲۰۱۰ جبران میکنم به همین مکزیک گل
میزنم
ــ صحبت آخرتون ؟
: علی دائی همینی که هست
اینجانب : سارقان به معنویت روی آوردند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جام جم : اعضای باند " جوجه" زنان را تهدید میکردند
اینجانب : زنان هم میگفتند برو جوجه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرق : خودروهایی که فریب میدهند
اینجانب: گول خوردی . ماکسیمایی که توش نشستی پیکانه داداش .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جام جم : قطع درختان لویزان . دادستان کل کشور به میدان آمد
اینجانب : برای شهرداری توپ میزنه یا شورای شهر؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایران :ارزش آارتمانهای ایران بیشتر از لندن
پیشنهاد اینجانب : خیابان خوابهای دارای ویزا و پاسپورت رو به لندن صادر کنید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهرانیها نگران میوه شب عید نباشند
اینجانب : همه از سطح شهر جمع آوری میشه که جلوی چشم نباشه . نگران نباشید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تردد مهاجران غیر قانونی با شناسنامه متوفیان
اینجانب : مردگان در شهر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایران : تسهیلات مسکن و ازدواج برای بیماران روانی مزمن
اینجانب : نمیشه به بیماران روانی حاد هم بدین ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرق : طرح جمع آوری معتادان آغاز شد - معتادان کت و شلواری در امان هستند
اینجانب : !!!!!!!!!!!!! بدون شرح
اصلا نمیخواهم درباره ی تاریخچه ی ولنتاین بگویم
از کجا شروع کنم نمیدانم . فقط میدانم احتمالا بعد از خواندن متن به نویسنده ی حقیر که من
باشم خواهید گفت جوانک عقده ای .
از صبح علی اطلوع را مینویسم تا همین الان که در یک کافی نت در خیابان پیروزی نشسته ام
و هنوز هم ازواج به صورت زوج از روبه رویم رژه میروند
صبح علی الطلوع رامیگفتم که با مهدی ساعت هشت و نیم در پارک ملت قرار داشتم
وقسم یاد میکنم که تا همین بعد از ظهری از ولنتاین با خبر نبودم
گفتم با تاکسی بروم یک بار هم که شده به موقع برسم . آخر کلی تاکید کرده بود سر کارش
نگذارم که کار دارد .
دیدم خانمها و آقایان محترمه و محترم امروز حسابی به خودشان رسیده اند و چپ چپ نگاهم
میکنند . گفتم یحتمل از اثرات تغییر دکوراسیون است و چند وقتی هست که اینگونه نگاهم
میکنند.
ساعت نه بود یا یک ربع به نه که رسیدم دیدم مهدی بغل دست آقایی نشسته و خط و نشان
میکشد.
آقا کیسه ای کنارش بود و کادویی و روبانی . گفتم این را برای مهدی که نیاورده من هم که فقط
با مهدی قرار داشتم . بیخیال شدم و با مهدی مشغول نوشتن متنهایش شدیم . پیر زن و
پیرمردها آنچنان دل و قلوه ای ردو بدل میکردند که در ال کلاسیکو ( بارسلونا - رئال مادرید )
توپ آنچنان رد و بدل نمیشود . بعد از ظهر کشفیدم که روز ولنتاین از صبح تا ظهر در قرق
پیشکسوتان است . از جوان کنار دستی میگفتم که بد جوری رفته بود سر کار . یحتمل بیکار
بود تا وقتی که خانمی آمد و جوانک را برد .یحتمل برد به راه راست هدایتش کند .
به مهدی گفتم که بود ؟ گفت آمده کنارم نشسته گفته میشود یک سوال روانشناسی بپرسم ؟
خدایا! مهدی؟ سوال روانشناسی؟ از مهدی روانش پاک ؟!
پرسیده بود اگر کسی از دستت ناراحت باشد باید بگذاری اول حرفش را بزند بعد کادو را بدهی
یااول کادو را بدهی بعد حرف بزند . دیگر نمیگویم که مهدی چه گفته چون اگر او حیا آبرو ندارد
من دارم
بگذریم پیر زن ها و پیرمردها ولنتاینی داشتند بیا و ببیم پارک ملت را اشغال کرده بودند کعنهو
فلسطین بلا تشبیه
بعدش هم که مشغول خواندن و نوشتن بودیم فاکتور میگیرم تا جایی که در یک کافی شاپ در
برج ملت جلسه ای پیرامون یک هفته نامه ی تازه تاسیس و کار در آن داشتیم .
خدایا در روز ولنتاین در یک کافی شاپ جلسه میگذارند ؟ لابد میگذارند دیگر . یحتمل امروز
کافی شاپ ها را دیده اید . این را هم فاکتور میگیرم
برگشت به خانه . از کجا؟ پارک ملت تا ونک و مترو حقانی را پیاده می آییم همیشه. با همین
غارتگر که در اعماق وبلاگ. فانوس بدست لینک شده .
میگفتم با این قیافه ها جاری شدیم در خیابان ولیعصر . یادم رفت . در محل کار که بودیم آرش
را دیدیم بعد از مدتها . حامد گفت ولنتاینتان مبارک ( تازه فهمیدم ولنتاین است امروز ) چقدر
من پسر خوب و چشم و گوش بسته ای هستم . خداوند من را به پدر و مادرم ببخشد .
میگفتم آرش هم گف ولنتاین شما هم مبارک . که حامد در آمد : ولنتاین ما روز دیگریست .
سالروز ازدواج مولا علی با فاطمه (س) . در دل گفتم چه فرق میکند؟ نیت باید پاک باشد
و دل عاشق
ولیعصر را میگفتم . صحنه هایی میدی به مراتب از فیلم هندی رمانتیک تر .
نگاهی به ازواج ( جمع زوجها که خود جمع است ) انداختم نگاهی به حامد . بلند بلند گفتم خدایا
چه شد ؟ هدفت چه بود ؟ انگیزه ات چه بود ؟ چه شد که من امروز باید با این حامد راه بیفتم در خیابان ؟
بزن آنصاعقه را بر فرق سر من که ناگاه بانگ بر امد که : خداوندا این انصاف است؟ اینها را
ببین . من باید با این امیر بیایم ؟ آن هم با این قیافه و این ریش ها . حالا این به کنار آنهم در
ولیعصر؟ ندا الهی نبود . حامد بود . بیراه هم نمیگفت . فقط یحتمل مدتها بود در آینه به خودش
و آن ریشهای فرفری و وزوزی خودش را رویت نکرده بود .
جلو را نگاه کردیم . دیدیم پنج شش خانم دست در دست هم دهیم به مهر/میهن خویش را کنیم
آباد دارند می آیند . گفتم حامد ما حد اقل دو تا هستیم . اینها که پنج تایی بدون زوجشان آ مده
اند . گفت دارند میروند سر قرار . دیدم راست میگوید . گفتم : گول خوردم . گول خوردم . خدایا
مرا ببخش . رسیدیم به پوستر تبلیغ فیلم مکس . گفتم حامد جان اینجا به گمانم باید مکثی بکنیم
ایستادیم . گفتم حالا چقدر مکس کنیم؟ دیدم مکس را با دو ایکس نوشته . خودم جواب دادم دو دقیقه و به راه افتادیم .
زنگها برای که به صدا در میآیند؟ زنگ موبایل . آهنگ پلنگ صورتی . اهنگ سامبا و الخ ...
سلام عزیزم . خوبی؟ تبریک . ماچ موچ . میبینمت . قربون یو و الخ ...
در راه دخترها و پسرها گل به دست میرفتند که خوشبختانه با حامد به تفاهم رسیدیم که اه اه اه . یوعععععععع
خانمی هم بی دلیل میخندید . گفتم یحتمل از سر قرار برگشته . خداوندا ببین چه دل بنده ها را
شاد کردی . یعنی همه بق بقو کنند ما وق وق ؟ بگذریم که برای من و حامد عزب اوغلی
امروز هم با روزهای دیگر توفیری نمیکرد اگر چه امروز شانه به شانه رفتنمان را دلیل کرده بودیم برای خنده
در دل گفتم جای شکرش باقیست که گل به دست نیستیم که حامد گفت برویم دو تا گل برای هم بگیریم
گفتم ریا میشود فکر میکنند برایمان خریدند . بعد مغزشان علامت سوال میزند که بوده اند اینها
که برای این دو تا گریگوری که شبیه گروه فشاریها هستند گل خریده . بیا از خیرش بگذریم و گذشتیم
اما یک امروز را هم که گل فروشی کنی بار خودت را بستی . اصلا با لگن گل بیاور بنشین کنار خیابان
اینهمه وقت چسبیده به هنر و نویسندگی و این حرفها خودت را علاف کردی
این گل فروشها یک روزه بار خودشان را میبندند
آقا هایی که به انتظار ایستاده بودند خندان و خانمهایی که در انتظار بودند عصبانی .
سلام ببخشید دیر رسیدم . کامران جان منو میبخشی؟
آره عزیزم . و ما رد شدیم
رسیدیم ونک و همچنان صحنه ها رمانتیک و تبریکهای ولنتاین . کسی نشسته بود و سنتور میزد
آهنگش را که نمیتوانم بزنم اما با اهنگ در دل زمزمه میکردم . یا مولا دلم تنگ اومده / شیشه
ی دلم آی خدا زیر سنگ اومده . و چراغ گردان قرمز و آبی که نورش میخورد توی صورتم .
حالی میبردیم از آهنگ که پلیس گفت حرکت کن آقا . یحتمل با ما نبود اما حالمان را که گرفته بود گرفت . گفتم برویم
وهمچنان به راه افتادیم و شعر خواندم و حامد گوش کرد و حرفهایمان را فاکتور میگیرم
متروی سعدی پیاده شدم . خیابانها کیپ به کیپ ماشین بود و آدم . طبق معمول پیاده راه افتادم تا
رسیدم به اینجا که قبلا گفتم کجاست .
در راه چه دیدم و چه گفتم و چه شنفتم با خودم و از خودم بماند . فقط دم پادگان نیروی هوایی
سربازها را دیدم که کشیکشان بود . یحتمل عاشق بودند و
قبول حق... عاشقي كه هنوز غسل نكرده باشه، حكما عاشقه، نفسش هم تبركه... يا علي مددي! (درويش مصطفا - رضا اميرخاني - من او - 122)
با خودم گفتم تا به حال چند زوج دیده اند دست توی دست که از کنارشان رد شده اند
خیلی بیشتر میخواستم و میتوانستم بنویسم . اما اصلا حس و حالش نیست
اهل ولنتاین نیستم اما کسانی که هستند ولنتاینشان مبارک
این دو بیتی رو گفته :
خدای شاعران باشی به من چه؟
مفاتیح الجنان باشی به من چه ؟
دو تا چشم و یه ریش پرفسوری
امیر پیرنهان باشی به من چه ؟
دمش گرم من که حال کردم به خودشم گفتم یه آدم حتما مهمه که براش شعر میگن
چه مهدی موسوی باشه چه امیر پیر نهان
به نظرم اومد باید درباره ترانه پست آخر یه توضیحاتی بدم
چون عکس العملا به نظرم جالب بود و حتی در مواردی ناراحتم کرد
خب اولا که این یکی از ترانه های قدیمیمه
دوما آدم هر چیزی رو که مینویسه نباید بهش اعتقاد داشته باشه مگر اینکه
پای مسئله اعتقادی وسط باشه
من این ترانه رو تو جلسه خوندم و یکی از بچه ها که اتفاقا روانشناس بود
گفت دقیقا قضیه بر عکس اینه
یعنی تو تو دنیای واقعیت حتما این کارا رو انجام میدی اما تو شعرت برعکس
میگی که گریه نمیکنی و برای چی و ...
خب قطعا درست میگفت
به قول برره ای ها اینا افعال معکوس بیده
و به قول مهدی استخر :
نخود هر جا بیده پوس داشته بیده
زنم گفته منو دوس داشته بیده
عجب گسترده بیده این برری
چقد افعال معکوس داشته بیده
خلاصه از کسایی که منو میشناسن انتظار نداشتم که این ترانه رو جدی
بگیرن در ضمن من از لحاظ ادبی زیاد این ترانه رو قبول ندارم اما از خیلی از
ترانه های امروز بازار بهتره به نظرم
اگر تا حالا نزدمش تو وبلاگ به همین دلیل بود اما از اونجایی که چند وقتیه
عزممو جزم کردم که وبلاگ به روز باشه اینو نوشتم
مخلص همه تون هستم
یا حق
پسری با دهان وا مانده
جلوی درب واگن مترو
از برو بچه ها جدا مانده
مهدی موسوی کجا رفتی؟
از تو یک نام آشنا ماده
باید اینجا فلاش بکی بزنیم
مهدی موسوی کجا مانه؟
ها... دم گیت ها ٬ خدا حافظ
وَ فقط گرد بچه ها مانده
باعثش کیست؟ مهدی استخر
آه این درد بی دوا مانده
گیر داده خدا فظی بکند
مهدی موسوی چرا مانده!؟
پله ها را دو تا یکی کردم
هر چه گفتم بیا ٬بیا ٬ مانده !
به درک او نمیرسد به قطار
به درک جا نمانده یا مانده
ما به خانه رسیده ایم اما
پسری از قطار جا مانده
مهدی موسویه دیگه چیکارش کنم
در ضمن این شعر رو میخواستم خیلی بیشتر از این ادامه بدو اما دیدم گناه داره
منم حساس ...
منو دوماد وکردن زوری زوری
وخام شعری وگم در وصف حالم
وگو خشکه چقد میشه بگوری؟
از نخود تعریفها خود وویگولندزج
شهریان را حرف بیخود وویگولندزج
شیر کیانوش شعر نابی در وکرد
شاعری هشتپلکو شد وویگولندزج
به جا گندم نخود بر خوشه بیده
همه پرونده ها تو پوشه بیده
به طغرل پول رشوه دادی اما
جیگر این پولتون بی گوشه بیده
نظام دو برره خاک وچوکت
برو گرد ُ وریز تو مغز پوکت
ببین مادر زنم چه خوب مانده
خجالت وکش از پوست چروکت
هی بشینید و وپاشید یعنی چه؟
دشمن فرضی کجا بید ؟ یعنی چه؟
ای که گفتم رو نمیدونم ولی
شاعران اینها که گفتید یعنی چه؟
تو ضیح اینکه با زبان برری بخونید