حامد عسگری از بم
وقتي بهشت عزوجل اختراع شد
حوا كه لب گشود عسل اختراع شد
در چشم هاي خسته ي مردي نگاه كرد
لبخند زد و قند بدل اختراع شد
آهي كشيد.آهدلش رفت و رفت و رفت
تا هاله اي به دور زحل اختراع شد
حوا بلوچ بود ولي در خليج فارس
رقصيد و در حجاز هبل اختراع شد
آدم نشسته بود ولي واژه اي نداشت
نزديك ظهر بود غزل اختراع شد
آدم و سعي كرد كمي منظبط شود
مفعول فاعلات فعل اختراع شد
:يك دست جام باده و يك دست زلف يار"
اين گونه بود ها!كه بغل اختراع شد
يك شب ميان شهر خراميد و عطسه كرد
فرداش:پنج دي...و گسل اختراع شد...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 11:37  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
