تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد -

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

سلام .

قبل از هر چیزی گفتم این پست لازمه

این روزا رو گاهی با برو بچه های کانون ادبی تهرانسر میگذرونم .

راستش یه تار موی گندیده شون می ارزه به خیلی از ظاهرا رفیقایی که ...

کسایی که تا زمانی رفیقن که به دردشون بخوری .

 اما اگه یه وقت اینجوری نبود یه اینکه احتیاج به یه قربونی داشتن

دم دست ترین رفیقشون تویی

نمیخوام بیشتر از این بگم قصدم اینه که بگم با بچه های کانون ادبی رفتیم

ظهیر الدوله آرامگاه فروغ فرخزاد

ملک الشعرای بها ر

رهی معیری 

ایرج میرزا . روز خوبی بود .

شعرهای روغ رو خوندیم و در بارش حرف زدیم .

یه شب شعر دفاع مقدس هم برگزار کردن که اون هم انصافا برنامه ی خوبی بود

همین چند وقت پیش  پنج شنبه گذشته جلسه ی نقد کتاب

" من یک پسر بد بودم " از رسئل یونان بود با حضور شاعرش .

جلسه ی فوق العاده ای بود

هم صمیمیتش 

هم سطحش 

همه چیز عالی بود و از همه مهمتر بچه هایی هستن که

به شعر علاقه دارن و تغییر نمیکنن هر چند این روزگار لعنتی تغییر کنه

امیدوارم که همیشه اینجوری باشن

صاف و ساده

راستش بیشتر امیدوارم گیر میزهای ریاست نیفتن که بد جور آدمو عوض میکنه

میزای بزرگ برای آدمای کوچیک

اونوقت ادم نمیدونه چیکار کنه که اندازه میز بزرگ بشه

مجبود میشه چند نفر رو بذاره زیر پاش یا صندلیش تا قدش به اون بالاها برسه

وقتی رسید میفهمه هیچی نبوده

بگذریم

وبلاگ کانون ادبی تهرانسر رو هم ببینید از جلسه ی اخر گزارش تصویری هم داره

ضمن اینکه من هم از این به بعد دوشنبه ها ساعت دو تا چهار بعد از ظهر

 در خدمت این کانون هستم

در : سه راه ارج -بلوار گلها - خانه فرهنگ تهرانسر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 15:16  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |