کار تازه ای که براش نوشتم . بدون کوچکترین ادیت
باید تو را برای خودم آرزو کنم
با کودک درون خودم روبرو کنم
این کودکانه نیست؟ برای نوشتنت
با عطرهای ناب خراسان وضو کنم؟
یا کودکانه تر که همین چند وقت پیش
میخواستم که روسری ات را اتو کنم
اینروزها دهان من انگار بوی شیر ... !
بگذار تا دهان تو را نیز بو کنم !
شاید گلاب میخوری ! عطر محمدی
از سمت توست کاش به این عطر خو کنم
من هیچوقت فکر نکردم نبوده ای
چیزی که هست و بوده چرا جستجو کنم؟
هم دوست دارم از تو بگویم برای شهر
هم اینکه فکر مصلحت و آبرو کنم
تو سرنوشت حتمی این مرد کوچکی
باید به گوش تک تک مردم فرو کنم ؟!
اصلا اجازه هست که امشب بیایم و
درباره تو با پدرت گفتگو کنم ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 3:49  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
