تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد - ما هشت کبوتر بودیم ( فی البداهه)

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

ما هشت کبوتر بودیم ( فی البداهه)

ما هشت کبوتر بودیم که چیز زیادی از طلا نمیدانستیم

غقربت را نه با غین مینوشتیم نه با قاف

فکر میکردیم باید با پرستوها کوچ کنیم

-به مقصدی معلوم-

فکر میکردیم باید با مرغهای دریایی همسفر شویم

یک روز

دل به دریا نزدیم

و به شرق رفتیم

مثل تمام قطارها و اتوبوس ها

- حتی هواپیماها-

و یک شب

خورشید پیدا کردیم

روی خورشید نشستیم

صبح شد و خورشید به هیچ وجه سیاره نبود

اما

سیارات متعددی را آواره کرده بود

همانطور که آدمها

و ما همچنان هشت کبوتر بودیم

مثل هشت کبوتر دیگر

و در دسته های هشت تایی پرواز میکردیم

و هشت تای دیگر ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 5:1  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |