شاهد قتل
انگار این صحنه رو قبلا دیده بود
دستاشو دور گلوت پیچیده بود
وقتیکه کبود میشد صورت تو
رنگ و روش پریده بود ترسیده بود
انگاری این اتفاق افتاده بود
مردن تو خیلی خیلی ساده بود
نفسای آخر و بو میکشید
بالای سر جسد واستاده بود
تو نگاه یخ زدت زل زده بود
چشمای تو زیر گنبد کبود ...
وقتی کیش میکرد خودش مات شده بود
پلکای تو میگه ممنوعه ورود
انگاری راس راسی قاتل شده بود
توی دیوونگی عاقل شده بود
جسد تو رو باید قایم میکرد
از یه شاهد اما غافل شده بود
انگار این صحنه رو من دیده بودم
از چشات حسابی ترسیده بودم
دیگه کم کم داره خوابم میبره
من توی سرد خونه خوابیده بودم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 21:24  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
