آقا جان خسته شدم
آقا جان . دیگر نمیگویم بیا . هر وقت خواستی بیا اما خسته شده ام . نیامدنت به کنار
از اینها خسته شده ام . از همه . وقتی نمی آیی با خودم میگویم یعنی دوره و زمانه از این بد تر
هم میشود که تو برای آنها ظهور کنی؟ ! لابد میشود دیگر! وگرنه الان که خسته ایم می آمدی
آقا شما منتظر کسی بوده ای تا به حال؟ نبوده ای قربانت شوم . اگر بودی که می آمدی
باز با خودم میگویم شاید ما به آن اندازه منتظر نبوده ایم . باید برای آنها ظهور کنی . آنها از ما
منتظر تر و خسته ترند لابد .
آقا جان هر وقت خواستی بیا فقط به من بگو چه کنم ؟ با این خستگی با این دنیا . زمانه . روزگار
چه کنم وقتی نیستی ؟ هان؟ ! درویش مصطفی میگوید : حکما امتحانه سخت با ش. یک نفر
میگوید صبر داشته باش صبر داشته باش. یک نفر میگوید همین روزها می آیی . هر وقت
خواستی بیا . بیا تمامش کن
