تا جای من به خطره ها تکیه میکنی/ دلتنگ میشوی و مرا گریه میکنی
روزنی بود که زندان به تماشای تو بست
نقطه ای بود که پایان به تماشای تو بست
دید از روزنه ی چشم تو سیب افتاده ست
باغ انگور فراوان به تماشای تو بست
ابر در ناحیه ی چشم تو پس می افتد
این چه ابریست که باران به تماشای تو بست ؟!
به خدا گفته ام این خلقتتان مشکوک است
هفت کم بود که صد خان به تماشای تو بست ؟
چشم تو خاصیت فوق مخرب دارد
چون خدا بود که طوفان به تماشای تو بست
خلق کرد از تو پریزاده . خدا عاشق شد
و دو چشم از تن انسان به تماشای تو بست
آه . آن روز که آمد به تماشات نشست
نقطه ای بود که پایان به تماشای تو بست
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 14:20  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
