تبليغاتX
وقتی برای هیچکس فرقی ندارد - بیژن ارژن

وقتی برای هیچکس فرقی ندارد

دنبال یک هویت مجهول میرویم / حالا که اسممان شده آقای هیچکس

بیژن ارژن

برف آمد و پاییز فراموشت شد

آن گریه ی یکریز فراموشت شد

انگار نه انگار که با هم بودیم

چه زود همه چیز فراموشت شد


هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند

یا حرفی از این سیاق با هم بزنند

یک بار نشد عقربه های ساعت

یک دور به اتفاق با هم بزنند


آن آبی که پشت سر ما می ریخت

ای کاش کمی برای گلها می ریخت

صحرا دارد ز تشنگی می میرد

باران آنجا به روی دریا می ریخت


قطره قطره کلام دریا به من است

خاکم خاکی که نام صحرا به من است

مثل امضای کوچکی می مانم

پایینم و اعتبار بالا به من است


اینا یه کم از کتاب بی هم شدگان بود اگر خوب بود بگید تا بازم براتون بنویسم
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 22:22  توسط  مرحوم امیر پیرنهان  |