دقایقی پیش سروده شد
آئینه دلش با دل من صاف نبود
عمری که گذشته بود اسراف نبود
یکباره خبر داد که من پیر شدم
انصاف نبود عزیز(ازیز)* انصاف نبود
* برای کسانی نوشتم که به شدت به قوانین شعر کلاسیک معتقدند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جلوی پنجره نشسته ام
و با چشمانم ادای باران را در می آورم
و شاید باران ادای من را ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:27  توسط مرحوم امیر پیرنهان
|
